تبليغاتX
یادداشت های میثم رشیدی مهرآبادی

۷- قیمت هرلیتر آب که توسط تاسیسات آب شیرین کن به دست می آید بیش از سه هزار تومان است! باورش برای من خیلی سخت است  ولی وقتی این تاسیسات و کارکردشان را از نزدیک دیدم، باور کردم که در تهران و بیشتر شهرهای کشورمون از چه نعمت والایی برخورداریم و قدرشو نمی دونیم... کاش آبدارچی دفترمون این رو می دونست و برای شستن چندتا فنجون، اون همه آب مصرف نمی کرد!!!

۸- دیدن تاسیسات آب قشم اونقدر بر روی من تاثیر گذاشت که از دوشی که قبل از اون گرفته بودم، خجالت زده شدم! همین جا باید از مهندس افرح که صبح یه روز تعطیل(جمعه)ما رو به دیدن این تاسیسات دعوت کرد تشکر کنم. در قسمتهای دیگه با این مهندس تهرانی ترک وطن کرده بیشتر آشنا می شید.

۹- لازمه بگم که مهندسین آب و فاضلاب در تمام نقاط مسکونی و شهرهای کوچک و بزرگ جزیره این تاسیسات رو در ابعاد مختلف راه اندازی کرده اند و به تمام مردم جزیره آب رسانی می کنند.دمشون گرم...

قسمتهای بعدی و قبلی سفرنامه قشم رو بخونید...
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 6:25 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

مردم، راست را از دروغ تشخيص ميدهند!

حمايتهاي مردمي، دانشجويي، هنري، فرهنگي و... از نامزدي دكتر كوشكي، گسترش چشمگيري پيدا كرده است...

طرح از مازيار بيژني

گفتگوهاي زير را هم حتما بخوانيد...

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 13:45 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

گفتگویی متفاوت با دکتر محمد صادق کوشکی، کاندیدای میاندوره ای مجلس...

 

مي خواهم در مجلس فرياد بزنم...!

 

دکتر کوشکی و بازهم یک فنجان قهوه داغ و سیاست! 

- شما؟

محمد صادق کوشکي هستم، دکتراي علوم سياسي و عضو هيات علمي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي...

 

 - و ديگر...؟

اهل ايرانم چون هرچند متولد تهرانم و بيش از نيمي از عمرم توي تهران گذشته اما بقيه عمرم رو در شهرها و روستاهاي مختلف و حتي بعضي از مناطق عشايري گذرانده ام و از اين نظر بيشتر ايراني ام تا مثلا تهراني يا شيرازي يا ...

 

- سوابق تحصيلي و اداري و مديريتي و خدمتي و خلاصه هرچي در چنته داريد...

تا کارشناسي ارشد دانشگاه امام صادق بودم و دکترا را در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي گذرانده ام و اين هم سوابق کاري و...:

* مکانيکي و بنايي تا نوجواني

* رزمندگي و کمک آرپي جي و البته آرپي جي زني در 15-16 سالگي

* نوشتن مقاله و مطالب سياسي و داستان و ... از دوره راهنمايي

* تدريس در دانشگاهها و مراکز آموزش عالي در مقاطع کارشناسي و کارشناسي ارشد در دانشگاههاي علوم سياسي واحد تهران مرکز، امام صادق(ع)، شهيد بهشتي(البته از نوع علوم پزشکي اش)، علوم و فنون هوايي شهيد ستاري، علوم و فنون فارابي، امام حسين(ع)و...از سال 1375 تا امروز

* همکاري در راه اندازي پژوهشکده مطالعات راهبردي، مديريت دفتر هنر و ادبيات انقلاب اسلامي در مرکز اسناد انقلاب اسلامي، مشاوره و کارشناسي در شبکه هاي مختلف صدا و سيما(مثلا کارشناسي ثابت برنامه روي خط جواني، قرار شبانه و...)

* تاليف دو کتاب و چند ده مقاله در فصلنامه هاي علمي و اگر هنوز حوصله داريد باز هم ادامه بدهم!

 

- فکر کنم کافي باشه... قراره در اين يک سال و نيم باقيمانده به عنوان نماينده مجلس چه گلي به سر ملت و مردم تهران بزني؟!

راستش رو بخواهي هيچي! فقط حرفهايي بوده و هست که خيلي وقتها همه ما وقتي مشکلات مملکت رو مي بينيم زير لب زمزمه مي کنيم! اگر راي مردم مرا به درون مجلس پرتاب کنه در اين يک سال و نيم همين حرفها را با صداي بلند و از تريبون مجلس فرياد مي زنم!

 

- مثلا چه حرفهايي؟

مثلا اينکه خيلي از مشکلات از عدم عقلانيت ناشي ميشه و ربطي به بودجه يا توطئه هاي استکبار جهاني و... نداره! بعضي از مشکلات هم از نامردمي بودن مسئولين ريشه مي گيره! کافيه مسئولين هم يک کم مثل مردم زندگي کنند(آن هم عامه و اکثريت مردم نه مرفهين بي درد!) تا خيلي از مشکلات خود به خود حل شه!

اينکه مردم نگران امنيت اخلاقي جامعه اند، اين که فرهنگ وزن و جايگاه جدي در برنامه ريزي هاي مقامات مملکت نداره، اين که خيلي از مسئولين گوشهاشون رو با سرب پر کرده اند و نقد و نصيحت هيچ دلسوزي رو گوش نمي دهند، اين که مردم انقلاب نکردند تا به اينجا برسيم که فقر و فساد و تبعيض رايج ترين کالاي مملکت باشه! و خيلي حرفهاي ديگه...

 

- به عنوان مدعي نمايندگي مردم تا حالا گذرتون به ري و اسلامشهر و توابع اونها افتاده؟!

فراوان! دليل آن هم رفقاي اسلامشهري، ري شهري و غيره اي است که دارم و اگر لازم باشه نشوني هم ميدم!!!

 

- راست ميگن که شما در دانشگاه، پوست دانشجو ها رو غلفتي مي کنيد؟! سخت مي گيريد، نمره نمي ديد و...!

البته من تا امروز کسي رو ننداخته ام! اما جمع قابل توجهي از دانشجويانم افتاده اند! چون متاسفانه به نظم و دقت خيلي اهميت ميدم و اصرار دارم که بچه ها به جاي حفظ کردن مطالب، بايد بفهمند و فکرکنند و حرفهاي تازه بزنند!

 

- اگه نماينده بشيد، ماشين يا خونه تون عوض نميشه؟!

خيلي بعيده! خدا کنه که سرم کلاه نره! شرمندگي پيش مردم خيلي سخته! اون هم با اين همه ادعا!

 

- حاضريد براي جمع کردن راي به دانشجوها نمره بديد؟!!!

اصلا! فکرش رو هم نکن! نمره آوردني است.

 

- براي حقوق و مزاياي مجلس چه فکري کردي؟! از الان براي خرج کردن اونها برنامه ريزي کردي؟!

از اونجايي که همين الان جزو هيات علمي دانشگاهم، پس از ورود احتمالي به مجلس هم بعيد ميدونم مبلغ قابل توجهي به حقوقم اضافه بشه! لذا همون بلايي رو که به سر حقوق دانشگاه مي آوردم به سر حقوق مجلس هم مي آورم! اجاره خونه و قسط و...خرج اهل و عيال... مثل بقيه خلق الله!

 

- قول بديد که اگه دوستان وبلاگي ام کامنتي گذاشتن و سئوالي داشتن خيلي زود جواب بديى و من هم اونها رو انعکاس بدم...

حتما اين کار رو ميکنم... کاش بشه با دوستان وبلاگي شما، من هم دوست بشم...

+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:0 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

به علت نزدیکی به روز انتخابات، روند وبلاگ من تا ۲۶آذرماه انتخاباتی است

دکتر کوشکی وارد عرصه شده است... این گفتگو و گفتگوی بعدی من با او را بخوانید و در صورتی که مایل بودید، هم رای بدهید و هم برای او تبلیغ کنید... 

گفتگوی صندلی داغی کلاشينکف ديجيتال با دکتر کوشکی که نامزد مجلس شورای اسلامی است!   

-دکتر! میخوای حسن عباسی بشی؟! توی مجلس؟

نه! نمیخواهم حسن عباسی باشم، من الانم شبیه حسن عباسی نیستم!

-هدف تون از کانديداتوری مجلس شورای اسلامي؟

احساس می کنم حرفهایی هست که مدتهای زیادی است که شنیده نشده و حداقل در داخل  حاکمیت این حرفها باید گفته شود.
 

دکتر محمدصادق کوشکی

يک فنجان قهوه داغ از دست دکتر خستگی تن رو درمی ياره!

-چه حرفهایی؟
 
-فساد سیاسی مسئولان، یادآوری این نکته که مردم برای دستیابی به چه هدفی و در فضایی حاضر به تخریب آن خانه کلنگی شدند، اینها را باید به یاد مسئولان آورد و من اگر مجلس رفتم، سعی می کنم این حرفها را یاد مردم بیاورم، باید یادمان باشد که خدا به هیچ حاکمیتی تضمین دائمی برای بقا نداده است و حاکمیت با کفر می ماند ولی با ظلم نه، تحمل و صبر مردم هم اندازه ای دارد.
 
-يک چيز افتخار آميز از زندگی خودتان بگوييد!
 
افتخارم این است که حتی یک ریال هم به جاسبی، شهریه نداده ام و برای قبولی در کنکور، واقعا زحمت کشیدم و دکترای هاوایی و دکترای مدیریت استرتژیک اهدایی و ...هم ندارم.
خوشوقتم که تا امروز هیچ منصبی را از هیچ مسئولی نگرفتم و اگر مردم بخواهند و در این یکسال باقی مانده فرصت رفتن به مجلس را پیدا کنم، اولین سمت سیاسی عمرم را از دست صاحبان اصلی گرفته ام و با امضای صاحبان اصلی قدرت!
 
-اولين بار طعم عدالت را  کی چشیدید؟
 
اولین بار با دستکاری کردن شناسنامه ام در 14 سالگی به جبهه رفتم ولی یک تجدید در درس زبان داشتم، در زمان جنگ مجتمع رزمندگان از رزمندها امتحان می گرفت، کسی که ممتحن من بود، دوستی بود که سه ماه همسنگر بودیم و مرا با نمره 9 انداخت و من مجبور شدم برای اولین بار در عمرم از تک ماده استفاده کنم، اولین بار مزه تلخ عدالت را آنجا چشیدم!
 
-دکتر کوشکی از  کی با سياست آشنا شد؟

-زمان جبهه! در آن زمان، اصولا روزنامه ها کم بودند، سه يا چهار روزنامه بيشتر نداشتيم، اطلاعات و کیهان و رسالت و جمهوری اسلامی، در جبهه ها، همه روزنامه ها توزیع می شد اما در یک مقطعی در سال 66 به دستور امام به واسطه مطالب تفرقه انگیزی که در این روزنامه علیه دولت میرحسین موسوی چاپ می شد، توزیع روزنامه رسالت در جبهه ها ممنوع شد.

دکتر کوشکی و پسرش: محمد صالح!

محمدصادق و محمدصالح کوشکی و افق های آينده!

 در گردانی که من بودم، اصولا روزنامه مشتری نداشت و بچه ها اوقات بیکاری خودشان را با نامه نوشتن و اسم و فامیل بازی کردن و گل یا پوچ پر می کردند،اما من همه روزنامه ها را از تبلیغات می گرفتم و همیشه یک انبوه روزنامه کنارم بود،در سال 66 در جزیره مجنون در یک فضای محدودی گرفتار شدم، یک ماه روزنامه گیرم نیامد، مثل آدمهای معتاد شده بودم! یک بار یک تویوتا برایمان غذا آورد، از روزنامه به عنوان دستگیره قابلمه های غذا استفاده کرده بودند و روزنامه های کثیف و چرب و سیاه را در پشت تویوتا انداخته بودند،من این روزنامه ها را برداشتم، لذت خواندن این روزنامه ها در آن ظهر داغ جزیره مجنون هنوز به خاطرم مانده و آن روزنامه ها را با ولع عجیبی خواندم! شروع سياسی شدن همين خاطره ها بود!

-اگر مجلس بروید، پرشیا هم می گیرید؟

-نه پرشیا نمی گیرم! ولی مثل مرحوم طالقانی روی زمین هم نمی شینم!

-يه سئوال ساده و کاملا بی غرضانه! قرار بود بعد از 27 سال به اینجا برسیم ؟ 

-  شور عنقا داشتم ، بال مگس دزدیم ، مردم ما خانه کلنگی خودشان را به عشق ساختن یک بنای محکم و جدید در بهمن 1357 خراب کردند اما بی اعتنایی به نقشه های مورد توافق مردم و امام موجب شد ساختمان فعالی نه مورد پسند مردم باشد و نه متکی بر آرا و افکار امام  . کشور ما در بین 129 کشور مورد سنجش رتبه 109 را در فساد به دست آورده است ، فساد مسئولان سیاسی و این جایی نبود که ما بخاطرش 100 هزار شهید داده باشیم . در دنیا یک معیاری داریم بر اساس ملاک های موسسه جهانی شفاف سازی اقتصادی در بین مسئولان یک کشور هرچه رقم به یک نیزدیک تر باشد به این معنی است که گرایش و تمایل به فساد در مسئولین جامعه بیشتر است سال گذشته کشور ما رتبه 9/2 داشت و امسال رتبه 2 را کسب کرده است یکی از مظاهر فساد این است که در ایران نمی شود منابع بودجه تبلیغاتی گروه های سیاسی را کشف کرد . ما باید حکومت را بر اساس استانداردهای انقلاب بهمن 57 اداره کنیم . واقعیت این است که در ازای عدالت ، مبارزه با فساد ، تبعیض موفق نبوده ایم اما در حفظ استقلال سیاسی موفق بودیم . مردم از وضع موجود راضی نیستند و برای تغییر جدی اراده دارند .

اگه گفتين اين دست کيه؟بله درست حدس زديد: حاج رضا

  - نظر شما در مورد کلمه قبيحه آزادی چيه ؟!  به نظر شما ما در ايران آزادی داريم؟

-در ایران نمی شود حصار خبری تبلیغاتی ایجاد کرد و آزادی را خفه کرد . می دانید که فقط 10 درصد از ماهواره ها جمع شدند ؟ می دانید در سال هشتاد و چهار 160 هزار نفر مسافر از ایران به مقصد امارات رفتند آیا در این کشور می شود حصار خبری تبلیاتی ایجاد کرد ؟ بی بی سی پر شنونده ترین رادوی ایران است و رادوی فردا پر شنونده ترین رادوی در خوایگاه های دانشجویی . من سر کلاس هایم وقتی بچه ها حرفی می زنند اثر تحلیل شب گذشته رادیو فردا را احساس می کنم .

می دانستید حتی وبلاگ ها هم باید مجوز دار شوند ؟

 بله طبیعی است چون رسانه مسئولیت دارد و باید مسئولیت پذیر باشد وبلاگ با مسئولیت پذیری هویت جدی تری پیدا می کند اما حرف من این است که در چارچوب قانون اساسی یک سری آزادی های فردی و رسانه ای مشخص شده و اضافه بر آن کسی حق محدویت ندارد هرچند که در سالهای بعد از انقلاب بسیاری از مدیران و مسئولین بارها و بارها بدون توجه به قوانین به ایجاد محدودیت رسانه ای پرداختند.

    مثلا ؟

-   مثلا چهار دیپلمات ایرانی گروگان اسرائیل هستند اما در مورد اینها 20 سال بود که اجازه خبر رسانی وجود نداشت یا مثلا بسیج دانشجویی رسما چهار سال است که دعوت از من و حسن عباسی را برای سخنرانی ممنوع کرده است . یعنی رسما بخشنامه کرده . فضای فعلی ایران امکان ایجاد حصار رسانه ای و خبری را نمی دهد چه موافق باشیم چه مخالف.

+ نگاشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:55 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

۴- شهر قشم از چند بلوار و خیابان تشکیل شده که در قسمتی از آنها خانه ها و عمارت های قدیمی و در قسمت دیگر ساختمانهای نوساز و شیک و چند بازار بزرگ(پاساژ) دیده می شود. شهردار موفق قشم که گویا عنوان شهردار نمونه را هم از آن خود کرده است، تلاش دارد تا شهری زیبا و چشم نواز بسازد.

۵- مردم جزیره از داشتن آب آشامیدنی سالم محرومند و خشکسالی های اخیر هم به این محرومیت کمک کرده ولی با همت و تلاش مهندسین آب و فاضلاب و مدیران منطقه آزاد، در حال حاضر دستگاههای آب شیرین کن در مناطق مختلف جزیره نصب شده و آبی گوارا (مثل آب طهران قدیم!) در اختیار مردم است.

۶- سیستم آب شیرین کن به این ترتیب است که آب دریا به دستگاههای تقطیر بزرگی وارد می شود که با سوخت گازوئیل آب را تقطیر کرده و بعد از اضافه شدن املاح و مواد معدنی، آن را به شبکه آبرسانی شهر می فرستد. متاسفانه به خاطر فرسودگی شبکه لوله های شهر، بالاجبار چند ساعت از شب، آب شهر قطع می شود و مردم به همین خاطر از منابع آب در پشت بامها استفاده می کنند.

بقیه مطالب آبکی را در قسمت بعد بخوانید!... قسمت اول را هم بخوانید...

+ نگاشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 14:52 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

۱- جزيره قشم مثل يه دلفينه كه شهر قشم روي نوك اون قرار گرفته. طول جزيره بيش از ۱۲۰ كيلومتره كه يه طرفش قشم و طرف ديگرش باسعيدو قرار داره. فرودگاه قشم رو براي راحتي مردم در ۵۳ كيلومتري شهر قشم و تقريبا در وسط جزيره ساخته اند.

۲- تاخير دو ساعته در فرودگاه مهرآباد با پيدا شدن يه ماشين آخرين سيستم براي رفتن به قشم جبران شد. ماشينهاي دربستي تا دورترين نقطه جزيره كه قشم هم جزو اونهاست ۶۰۰۰ تومن كرايه ميگيرن.ولي اگه چهار مسافر بزنن سهم هر نفر ميشه ۱۵۰۰تومن.

۳- مهمان برادر انبارداران مدير اداره ارشاد قشم بودم. براي همين مستقيما به خيابان شهيد رجايي و اداره ارشار رفتم. محوطه اي باز با يك ساختمان براي اداره و يك ساختمان براي كتابخانه مركزي شهر. فضايي دوست داشتني با كاركناني خوب و مهربان...

بقيه را در قسمت دوم بخوانيد...   

+ نگاشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:27 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

بالاخره امروز به رغم اصرار زیاد دوستان برای ماندن در قشم به تهران آمدم. سفرنامه ای خواندنی از سفر به قشم براتون نوشته ام که به زودی تقدیمتون می کنم... یکی دو روز به کارهای عقب افتاده تهران برسم، بعد...

جای همه شما خالی...یاد همتون بودم...

+ نگاشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 17:21 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

دلم لرزید... فقدانی رخ داده بود که با هیچ چیز جایش پر نمی شود... خدای بزرگ به برکت و جود او در میان ما برکاتی را نازل و بلاهایی را دفع کرده بود... حالا که او نیست... خدا به ما رحم کند... همه عزاداریم... فقط او شادمان است که امروز، ولادت حضرت معصومه را در عالم معنا و بی واسطه به آن بانوی بزرگوار تبریک گفته است!

+ نگاشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 22:51 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

فعلا در قشم بیش از این نمیتونم براتون چیزی بنویسم... خطوط اینترنتی گازوئیلیه و ...
+ نگاشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:45 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |