از توجه تون ممنونم!
اگه خواستید به طرحهای زیبایی که دوست عزیزم علیرضا ذاکری اونها رو در خبرگزاری فارس آماده کرده یه سری بزنید...
تو هیئت های "آقا" یاد ما هم باشید...
امروز با يك زوج مبارز و انقلابي گفتگويي صميمي و دلنشين داشتم...
جاي همه شما خالي!
حاج مهدي غيوران و همسر محترمشون سركار خانم طاهره سجادي...
مهدي غيوران در سال 1314 در تهران متولد شد. او از بنيانگذاران مدرسه رفاه و مورد اعتماد و وثوق شهيد محمدعلي رجايي و آيتالله طالقاني بود. در سال 1339 با طاهره سجادي ازدواج كرد و در تداوم و همفكري با جريانات مبارزه، با گروههاي مسلح پيوند خورد و كمكهاي زيادي به آنها كرد. در اسفند 1353 او با همسر و تعدادي ديگر از مبارزين، به اعدام انقلابي سرتيپ زنديپور دست زدند، اما در سال 1354 لو رفتند و دستگير شدند. غيوران در كميته مشترك ضدخرابكاري به شدت شكنجه شد و از ناحيه كمر براي مدتي طولاني فلج بود اما مقاومت سختي داشت. او در اولين دادگاه به اعدام محكوم شد اما در دادگاه تجديدنظر با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم شد و تا پيروزي انقلاب در زندان بود.
طاهره سجادي هم در سال 1321 در تهران متولد شد. در 12 سالگي پدرش رو از دست داد و مادرش به دليل شرايط غيرمذهبي حاكم بر مدارس با ادامه تحصيل طاهره در دبيرستان موافقت نكرد. سجادي كه علاقه وافري به تحصيل داشت پيش مادرش كه سواد عربي و ديني داشت ادامه تحصيل داد. او در سال 1339 با مهدي غيوران ازدواج كرد، ثمره اين ازدواج يك دختر و سه پسر است كه پسر دومشون (حسن) در سال 1366 در جنگ و در شلمچه به شهيد شد. طاهره سجادي از طريق مدرسه رفاه كه شوهرش از جمله بنيانگذاران آن بود با سازمانهاي مبارزه ضد رژيم ستمشاهي آشنا شد. طاهره سجادي و مهدي غيوران در 26/5/1354 بر اثر اعترافات وحيد افراخته خائن، به اتهام همكاري ضاربين مستشاران آمريكايي و سرتيپ زندي پور دستگير شدند. طاهره به 15 سال زندان و غيوران به حبس ابد محكوم شدند و تا پيروزي انقلاب اسلامي در زندان بودند. بعد از آزادي، طاهره كه به دليل دستگيري از ادامه تحصيل در پنجم دبيرستان بازمانده بود توانست در سال 1358 ديپلم بگيرد و معلم دبيرستانهاي تهران شد، علاوه بر اين او تحصيل علوم ديني را در جامعه الزهراي قم پي گرفت.
چند وقت پيش هم كتابي با نام " خورشيدواره" به قلم طاهره سجادي كه درباره مبارزات خود و همسرش بود، توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيد.
ديشب هم گفتگويي با حاج آقا مهديان داشتم كه ايشون هم از نيروهاي فعال و تاثيرگذار در روند پيروزي انقلاب بودند...
پريروز هم كه رفتم دفتر آقاي بشارتي وزير اسبق كشور...
پس پريشب هم در خانه پسر آيت الله طالقاني (آقا مهدي) مهمان بوديم و همكلامي قشنگ و دلنشيني داشتيم. يكي از دوستان هم كه ما رو همراهي مي كرد، زحمت تنظيم مصاحبه رو متقبل شد كه جا داره همين جا ازش تشكر كنم!
حاشيه هاي همه اين گفتگوها اونقدر جالب هست كه ارزش نوشتن و خوندن داشته باشه...
اقدام اخیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ممنوعیت چاپ این تصاویر و پیگیری نیروی انتظامی باعث شد که خیلی از این تمثالها جمع آوری بشن و روی بقیه هم پارچه هایی انداخته بشه! این نشون میده که یه اقدام هماهنگ و با انگیزه، همیشه جواب میده...
تو روضه های این روزها من رو هم دعا کنید!

در انتخاب خطر ، استخاره ممنوع است
كلام، هيچ...كه حتي اشاره ممنوع است
نوشته اند به طومار جاده، با خط خون
براي مرد، عبور از كناره ممنوع است
مپیچ دور بدنهاي کشتگان، مهتاب
كفن براي تن پاره پاره ممنوع است
غرور، داد به چشمان تشنه لب، اخطار
كه سمت آب گوارا نظاره ممنوع است
تمام ماحصل نهضت حسين(ع) اين است
كه نام مرد به هر سنگواره ممنوع است
نبينم اي غزل سرخ، بيطرف باشي!
صريح باش،دگر استعاره ممنوع است
شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:
در انتخاب خطر استخاره ممنوع است...
به نقل از نشریه دانشجویی قلمستان و شاعری که نامش را نمی دانم!
ویرایش عاشورای ۱۳۸۷(یک نفر کامنت گذاشته که اسم شاعر سید جلال موسوی است)