زندگي حکايت مرد يخ فروشي ست که به او گفتند:"فروختي؟!"
گفت: "نخريدند ولي تمام شد...!!".

امروز بهار است
سيبي كه آقا به ما داد

بالاخره كتاب جديدم با عنوان سيبي كه آقا به ما داد توسط نشر مجنون منتشر شد.
اين كتاب مجموعه اي از گفتگوهاي من با تعدادي از خانواده هاي شاهد است كه در فاصله سالهاي ۸۰ و ۸۱ در هفته نامه يالثارات الحسين(ع) به چاپ رسيد و براي اينكه آيندگان هم بتوانند از اين گفتگوها استفاده كنند، به صورت كتاب منتشرش كردم.
چاپ اول اون در حال اتمامه و ناشر از من خواسته كه تو فكر چاپ دوم باشم. اگه فرصتي شد در يك فرصت مناسبتر، در مورد اين كتاب بيشتر براتون مينويسم.
فعلا دوستان عزيز وبلاگي كه دوست دارند اين كتاب رو براشون بفرستم، نشاني يا تلفن تماسشون رو برام به صورت خصوصي ارسال كنند.
و چه سخت است...

روزها و شبهاي مهماني / و در خانه خدا خوردن و خوابيدن / و با دوستان خدا تا صبح بيدار بودن / و اعتكاف... / خدايا چه سخت است نگهداري آنچه به من داده اي / و چقدر انتظار دارند اطرافيان / كه آدم ديگري شده باشم / و چه سخت است... / پرهيزگاري... / الهي و ربي من لي غيرك...
به پاس ایام البیض رجب المرجب

از همه دوستانی که توفیق اعتکاف در این شبها و روزهای عزیز نصیبشون میشه التماس دعا دارم...
اجلاس بیست و چهار...
هنوز از فضای المپیاد جهانی فیزیک و کارهای جنبی اون خلاص نشدیم که اجلاس روسای مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور در سالن همایشهای صدا و سیما شروع شد...
.jpg)
برای این اجلاس ویژه نامه های روزانه آماده می کنیم که کار زیاد و پر حجمی داره... چند روزه که درست و حسابی فاطمه کوچولو رو ندیدم و دیشب که ساعت بیست و چهار به خونه رسیدم و در آرزوی چند ساعت خواب راحت بودم، تصمیم گرفت بیدار بشه و تا نزدیک اذان صبح روی دوشم دور اتاق رو با هم متر می کردیم!
اگر چه بیشتر حاشیه های این اجلاس محرمانه است، ولی سعی میکنم بخشی از اونها رو براتون بنویسم...