دومین شماره «گزارش جامعه» با گزارشها و اخباری خواندنی
به همراه پوستر شهید عماد مغنیه
به زودی منتشر می شود...
دوستانی که مطلب یا مورد خاصی دارند، حداکثر تا ظهر فردا(یکشنبه ۲۸بهمن) ما را مطلع کنند...
این شماره نیز مانند شماره اول در سطح کیوسکهای مطبوعاتی سراسر کشور توزیع خواهد شد... اما چون ممکن است که تغییراتی در نحوه توزیع نشریه رخ دهد، همچنان اشتراک آن را به علاقمندان توصیه می کنیم... یرای اطلاع بیشتر به وبلاگ گزارش جامعه مراجعه نمایید.
چند سئوال معمولی!

این چند خط را بخوانید...
خدا اجرتان دهد... حالا در چه زمينه هايي قلقلک مي دهيد؟
مي شود به هر چيزي سيخ زد؟
با اين کلمات جمله بسازيد؛ پشه، زير آبي، مرده شور.
چقدر از سوتي هاي ديگران طنز مي نويسيد؟
نظرتان راجع به اين ضرب المثل چيست؟ از لا علاجي، به خر مي گن خانم باجي.
وقتي قليان ها را از قهوه خانه ها جمع کردند چه حسي داشتيد؟
اینها تعدادی از سئوالاتی است که یکی از خواهران مومنه این سرزمین از یک مرد نامحرم پرسیده و در یک شبکه خبری منتشر کرده است. من رو ببخشید! فقط از باب نهی از منکر با علم به عدم تاثیر و از شدت تعجب، این چند خط رو نوشتم...
بزرگترین کاخ جهان
محمد رضا شاه تصمیم داشت خود پس از کناره گیری از سلطنت به نوشهر رفته و در این شهر ساحلی زیبا اقامت گزیند. وی دستور داده بود تا در آنجا بزرگترین کاخ جهان را بسازند. این کاخ در کنار مجتمع کاخهایی قرار داشت که قرار بود ۱۲ سال آینده (از سال ۵۷) در نوشهر احداث شوند ولی پیروزی انقاب مانع اجرای این طرحها شد.
آرزوي فيلم سكسي

اشرف (دختر رضاشاه و خواهر محمدرضا) مي خواست در هاليوود ستاره يك فيلم سكسي شود. بازيگري در سينما و ايفاي نقشهايي كه فقط از زنان فاحشه اي چون او برمي آمد، از بزرگترين آرزوهاي اشرف پهلوي بود.چيزي نمانده بود كه قرارداد شركت در فيلم، ميان او و تهيه كننده در سال ۱۳۳۰ به امضا برسد كه سفير كبير لايران در امريكا او را از اين كار بازداشت!
سینمای اختصاصی

فیلم هایی که به دلیل صحنه های بی پروای سکسی اجازه نمایش در ایران را نمی یافتند، برای شاه و در سینمای اختصاصی او به نمایش گذاشته می شد!
پيرزن، اميد ما بود...

او هم رفت... با تمام يكرنگي هايش... تاسوعا و عاشورا را گريه كرد و آخرين چيزي كه خورد، حليم نذري صبح عاشورا بود... هميشه برايمان دعا مي كرد تا خانه دار شويم... امروز وقتي خواستم تا براي لحظه اي كفن را كنار بزنند تا صورتش را ببينم، براي دعاهايش كه ديگر نبود گريه ام گرفت... وقتي از بهشت زهرا برمي گشتم يادم آمد كه از آن سوي آسمانها هم مي تواند برايمان دعا كند... راستي خدا كند نفرين هايش به صاحب خانه مان كه در سياهه زمستان جوابمان كرد كارگر نيفتد!...
حق الناس
دیشب مسیر نیم ساعته تا منزل رو ۲ ساعته رفتم.

چندتا دسته عزاداری تو خیابونهای کم عرض شرق تهران، تا کیلومترها راهها رو بسته بودند. و من که کوچه پس کوچه ها رو میشناختم تونستم ۲ ساعته خودم رو برسونم و الا دیرتر میرسیدم!
دیشب به این فکر میکردم که این هیئت ها و بانیانشون با حق الناسی که به گردنشون می افته، چیکار می کنند؟! تازه این جدای از حاشیه های پر درد این نمایشهای خیابونیه... همون چیزهایی که شما بیشتر از من دیدید و حس کردید...