زاده حسین هم رفت...


حسین زاده حسین که نسبت به دیگر مدیران کل روابط عمومی آموزش و پرورش بیشتر بر این مسند بود، امروز در اقدامی دفعی، جای خود را به احمد مرادی داد.
یکی از خطراتی که وزارت آموزش و پرورش را پس از استعفا داده شدن مهندس فرشیدی تهدید کرده و می کند، جایگزینی افرادی است که معلم آموزش و پرورش نبوده اند.
این موضوع از آنجا ریشه میگیرد که «آقا» در صحبتهایشان در سال گذشته تصریح کردند که معلمی در آموزش و پرورش با معلمی در جاهای دیگر متفاوت است.
اگر چه آرزومندیم که مرادی بتواند از عهده این مسئولیت بزرگ برآید، ولی از اینکه کسی که معلم آموزش و پرورش نیست، بر این مسند تکیه می زند، قدری نگران و ناراحتم...
به گوسفندسراي نيروي انتظامي سري بزنيد!

در يك صبح بهاري مرا به اين خاطر كه مدارك موتورسيكلتم را براي دريافت كارت سوخت، تحويل داده و فاقد آنها بودم، از مركبم پياده كردند...
بعد از جفت و جور كردن مدارك به همراه يكي از دوستان عازم خيابان خليج شده و در سالني كه در بالا مشاهده مي كنيد، در حالي كه واقعا هيچ تابلوي راهنمايي وجود نداشت، به سختي متوجه شديم كه در كدام صف بايستيم. تازه پس از مدتي به ما گفتند كه اشتباه كرده ايم و بايد به صف ديگري برويم.
جداي اين بلاتكليفي ها، بخش مشمئز كننده داستان اينجا بود كه در سالني بسيار شبيه دامداريهاي نيمه مكانيزه، ملت كه ۹۷درصدشان جوان بودند را همچون گوسفندهايي رها كرده بودند و براي گرفتن يك برگه، عمر اين همه جوان به همراه عزت و احترام و انسانيتشان لجن مال مي شد!
عكس ديگري هم بود كه در آن مراجعه كننده بايد سرش را (بلا تشبيه) وارد آخور مي كرد تا كارش را انجام بدهد. رويم نشد تا آن را برايتان درج كنم. اگر خواستيد برويد و ببينيد...
پیش تولید «اخراجی ها۲» آغاز شد...
راستی از اون آقایی که قرار بود خودش رو جلوی صداوسیما آتیش بزنه خبری دارید؟!!!

شماره پنجم گزارش جامعه با مطالبي ويژه امام خميني منتشر شد...

گفتگو با دكتر فروز رجايي فر دبيركل ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام و دكتر مهدي كوچك زاده از مطالب اصلي اين شماره است.
اين شماره در قالب و قطع جديد عرضه شده است.
براي اشتراك به وبلاگ گزارش جامعه مراجعه كنيد.
|
سرمقاله شماره دوم ماهنامه راه به قلم وحید جلیلی، حایز نکات مهمی است که خوندن اون رو به شما توصیه می کنم... نگاهي به "عمليات" و "مانور" مديريت فرهنگي در جمهوري اسلامي: |
|
وحيد جليلي درآمد: يكي از بچههاي جنگ تعريف ميكرد: «بعد از عمليات والفجر8 بعثيها از 22بهمن تا نيمه فروردين پاتك ميكردند كه فاو را پس بگيرند. حجم و شدت پاتكها بچهها را خسته كرده بود و كم كم زمزمههايي در گرفته بود كه چرا مرخصي نميدهيد. چرا نيروي تازه نفس نميآوريد و... يك روز ديديم ماشينهاي تبليغات آمدند خط. بلندگوهايشان را راه انداختند و سرود پخش كردند و توي هركدام از سنگرها بسته اي انداختند. بسته را باز كردم ديدم جزوهاي است. نوشته بود: "آه نفسم به من ميگويد برو مرخصي ولي اي نفس! من..." ادامه ندادم. با فحشي زير لب جزوه را پرت كردم آن طرف خاكريز. گذشت تا بالاخره ترخيص شديم. آمديم اهواز كه برگرديم تهران. در اهواز يكي از بچه هاي دانشگاه را ديدم. گفت راستي فلاني و فلاني و فلاني آمدهاند جبهه. تعجب كردم! گروه خونشان به اين جور حرفها نميخورد. آدرس گرفتم. رفتم پيششان. در يكي از خانه مصادرهاي هاي بالاي شهر اهواز زيارتشان كردم. با عرقگير زير باد كولر گازي دراز كشيده بودند و داشتند براي "خط" جزوه مينوشتند: "آه نفسم به من ميگويد برو مرخصي!" 1. نظام جمهوري اسلامي تا دلتان بخواهد چشم اندازنويس و سياست گذار و مميز و ناظر و بازرس دارد. وارد هركدام از دستگاه هاي عريض و طويل فرهنگي جمهوري اسلامي كه بشويد با آدم هاي يقه سفيدي طرفيد كه سرگرم راهبرد نويسي و سياستگذاري هستند و هر منتقدي را هم به ورود در اين سرگرمي دعوت مي كنند. نيروهاي ستادي با اشتياق از هر ايده اي كه بشود برايش فراخوان ها و همايش هاي آنچناني برگزار و ويژه نامه ها و دبيرخانه هاي آنچناني تر ايجاد كرد، استقبال مي كنند، خواه آن ايده «جامعه مهدوي» باشد يا «مهندسي فرهنگي» يا «چشم انداز بيست ساله» يا «دولت اسلامي» يا «جامعه مدني» يا «گفتگوي تمدنها» يا... و البته صيغه اول شخص جمع بر همه تطبيق مي كند جز بر خود گوينده! شخص اول هر كدام از اين دستگاهها اولين ويژگي اش آن است كه هيچكدام از معايب آن مجموعه به او ربطي ندارد و فقط با يك سري مفاهيم انتزاعي كه هنوز تكليفمان را بقول آقاي رييس با آنها مشخص نكرده ايم، ربط دارد. در ادارات طرح و برنامه و پژوهشكده ها و سمينارهاي تحت مديريت اين حضرات هم سالهاست كه مطالعاتي در دست اقدام و كار كارشناسي دقيقي در حوزه هاي مختلف در حال اجراست. كار كارشناسي و تئوريك در نگاه حضرات معنايي معكوس دارد و به جاي آنكه به دنبال ساده كردن و به جواب رساندن پيچيده ها باشد، در پي پيچيده كردن بداهت هاست تا هر يقيني را به ترديد و هر عزمي را به حزم تبديل كند. به حداكثر رساندن "مطالعات" از آن دست تنها غايتش اين است: به صفر رساندن « مطالبات ». 3. فساد نهادينه شده در ستادهاي چاق عملياتها را به شكست نزديك و نزديك تر مي كند. جماعت «يقولون ما لا يفعلون» كه در ستادها پناه گرفته اند و وظيفه اي جز بيلان كار بافتن و ويترين ساختن و توجيه سردرگمي و بي آرماني براي خود نمي شناسند حتي بيش از دشمناني كه روبروي «صف» به خط شده اند، نيروهاي عملياتي را مي آزارند. ستادها آماس كرده اند و صف ها روز به روز لاغرتر مي شوند. هر چه عملياتي ها افسرده تر و منزوي تر مي شوند، لپ ستادي ها بيشتر گل مي اندازد و جلسات و محافل پر زرق و برقشان رونق بيشتري مي گيرد و گنده گويي هايشان بيشتر مي شود. جالب اينجاست كه يك دهم دغدغه اي كه براي پاسخ به شبهات و تربيت نيروي فكري! و كارشناس! پروري در ستاد ها موج مي زند، انگيزه اي براي پر كردن خط و حمايت از عملياتي ها وجود ندارد. ملالي هم نيست. تا دلتان بخواهد تكنوكرات ها و فرصت طلب ها هستند و مي توانند همزمان كه ستادي ها به خاله بازيهاي تئوريك و استراتژيكشان مشغولند و از آن لذت مي برند، با استفاده از امكانات نظام مقدس جمهوري اسلامي صف ها را تسخير و بيلان كار آقايان را تزيين و فساد سفيدشان را پنهان كنند. وقتي كه بيلان كار با مانور هم پر مي شود، ديگر چه نيازي به عمليات؟ چه نيازي به خط شكن ها؟ 4. در سالهاي اخير هم با به راه افتادن اردوهاي تئوريك متعدد و دوره هاي متنوع آشنايي با مباني و پاسخ به شبهات نسل جديدي از ستادي هاي جوان تربيت شده اند كه زينت المجالس مديران كار كشته قبلي اند و محفل آراي جلسات محافظه كارها و بوروكرات هاي بي آرمان. نسل نو هم مي تواند انتخاب كند: يا به اردوي يقه سفيدهاي ستادي بپيوندد و در سر خيال پست و پول و پرستيز و پيشرفت بپزد يا به سلك عملياتي ها در آيد و زير بار نگاه عاقل اندر سفيه پادشاهان لخت ستادها كمر خم كند. 5. اگر امسال سال نوآوري است بايد حواسمان باشد كه اين ستادهاي كهنه كه هر ازچندي بزك دوزك جديدي مي كنند، آمادگي دارند كه هر ايده جديدي را به زيباترين شكل ممكن خنثي كنند چرا كه آنها ستادند! و اگر قرار باشد«عمليات» جدي بشود كه ستادها -اين ستادها- ديگر شأني ندارند. خصوصاً كه آن ايده "نوآوري" باشد و در تضاد با ماهيت "محافظه كاري" كه مكتب مقدس ستادي هاست. "مانور" نوآوري مطمئناً از عملياتش آسان تر و كم خطر تر است. 6. تعارف ها و تملق هاي رايج در ستادهاي چاق و بي مصرف، بر مفهوم مبهمي به نام «تعريف» بنا شده است. هرچه بگويي بلافاصله سر بر مي دارند كه «تعريف شما از اين مسئله چيست؟» و از كجا معلوم كه اين تعريف درست باشد؟ و تعريف در نگاه اينان بيشتر به تحريف شبيه است. آنقدر راجع به واژه ها حرف بزنند تا يادتان برود كه هدف از همه اين بحث ها و تعريف ها عمل و اقدام و تحقق بوده است. قاعدتاً وقتي هيچ تعريفي قطعيت نداشته باشد، هيچ معروفي هم وجود نخواهد داشت و «امر به معروف» نيز سالبه به انتفاي موضوع است! 7. «مباحث تئوريكِ بدون توجه به خارج و واقعيات؛ غلط است ...گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد ...اگر مىخواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، با چشم خودم كأنّه دارم تهاجم فرهنگى را مىبينم، مىتوانستم موارد را نشان بدهم. نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار و گفتند نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد. ...در اول جنگ تحميلى عراق، دلسوزهاى محلى مىآمدند و مىگفتند عراقيها به خاك ما حمله كردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند. به بنى صدر مىگفتيم رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟ مىگويند عراقيها حمله كردند؛ مىگفت دروغ مىگويند؛ اين سپاه براى اينكه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرفها را مىزند! آنها را متهم مىكردند. بعد هم به دهلران رفت -كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند-، ايستاد و مصاحبه كرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مىگويند عراقيها آمدهاند؛ عراقيها كجايند؟! از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسيلهى عراقيها تصرف شد. نمىشود كه واقعيات را با چشم روى هم گذاشتن انكار كرد. بعضى اينطورىاند؛ چشمشان را روى هم مىگذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مىشود و چه چيزهايى را شامل نمىشود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مىكنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عدهاى رفتند پيش عالِم شهر -كه آدم گوشهگيرى بود- تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند آقا! در اين شهر سينما ساختهاند، شما يك اقدامى بكنيد. عالِم يك فكرى كرد، گفت حالا ببينيم اين سىنُماست يا سىنَماست يا سىنِماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند!» (1) 8. سي نما؟ يا سي نما؟ يا سي نما؟ بسياري از مباحثي كه امروز در ستادهاي چاق در دست بررسي است، از اين زمره است و صفي ها نيز با ترس از متهم شدن به افراطي گري، عمل زدگي و شعار محوري بايد در وصف لباس هاي زربفت ستاديون برهنه چكامه سرايي كنند. از عجب و تفرعني كه در اين ستادها موج مي زند، صف هايي را كه قرار است اجتماع مجاهدان مخلص همدل و همدست باشد، جز امواج يأس و خستگي نصيب مي شود؟ جبهه فر هنگي انقلاب اسلامي مدت ها در چنبره اختاپوسي ستادهاي چاق بي مصرف گرفتار بوده است. ستادهايي كه مروج علم منهاي عمل، راهبرد منهاي كاربرد، حرف منهاي اقدام، سلب منهاي ايجاب، انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي و انقلاب اسلامي منهاي اسلام انقلابي هستند. پادشاهان لخت مستقر در ستادها انگشت اتهام خود را به سوي تفكرات بچگانه اي كه ادعاي بديهي بودن بسياري از محكمات انقلاب را دارند، گرفته اند تا برهنگي خود را از واضح ترين ارزشهاي مديريتي جمهوري اسلامي پنهان كنند. 10. چه بايد كرد؟ بايد بداهت برهنگي اين پادشاهان لخت را فرياد زد و لباسهاي فاخري را كه نه بر خود بلكه بر ديدگان ما پوشانده اند، خرق كرد. (1) بيانات رهبر انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى سمنان 18/ 08/ 85 منبع: سرمقاله شماره جديد ماهنامه راه |
پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانك پول ميگيرن؟
پسرها:
۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون میکنن
البته بعضی مواقع بعد از انجام گزینه ۲۵ داخل بانک میشن
به صندوق دار میگن که دستگاه خرابه لطفا از حسابم به من پول بدید.
چند خط برای معلم فداکار نیشابوری

اگر چه هفته گذشته، تیتر اول نشریه نگاه رو به معلم فداکار نیشابوری ( محمودرضا واعظی نسب ) اختصاص دادیم ولی نمیدانم چرا احساساتم مثل قبل جریحه دار نشد و حقیقتا تیتر انتخابی به دلم ننشست...
به این فکر می کردم که گویا نام معلم با ایثار جان آمیخته شده. هر کسی معلم میشه باید از اول بدونه که جونش رو کف دستش میذاره... یکی مثل این معلم، دفعتا جانش را نثار می کند و خیلی ها هم در مدت چند ده سال تدریس، ذره ذره آب می شوند و از بین می روند... اگر بخواهیم حق مطلب رو ادا کنیم باید هر هفته یکی از این عزیزان رو تیتر یک کنیم...
پنجشنبه به نیت دیدار ناظم دوران راهنمایی به مدرسه جدید محل خدمتشان رفتم و با افتخار بر دستانش بوسه زدم... میگفت اگه عشق معلمی نبود، با این بیماری هایی که دارم (عوارض زمان جنگ) اصلا نمیتونستم دوام بیارم...
خداوند همه معلمان پاک این سرزمین خصوصا معلم عزیزم «حاج حسین مزینانی» را در کنف حمایتش محفوظ بدارد.
فریاد مرد
بدنش پر بود از تیر و ترکش... کنار زمین صبحگاه دوکوهه نشسته بود... خبر دادند صاحبخانه، زن و فرزندش را جواب کرده و آنها در کنار خیابان، زیر یک سقف پلاستیکی، آواره شده اند...
«مرد» در دلش فریاد می زد: من برای کشوری می جنگم که حتی یک وجب از آن برایم نیست و کسانی که هکتار-هکتار از آن را دارند، انگار نه انگار...