تبليغاتX
یادداشتهای میثم رشیدی مهرآبادی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

خداحافظ همین حالا...

امروز رسما سردبيري هفته نامه نگاه رو تحويل دادم و به دفتري كه اخيرا براي گزارش جامعه گرفتم، نقل مكان كردم...

برای دوستانی که انتشار نگاه رو ادامه می دن آرزوی موفقیت دارم...

+ نگاشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:44 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جاسوسان دوجانبه دولت...

 

 

مصطفي پورمحمدي وزير پيشين كشور در مصاحبه‌اي كه اخيرا با روزنامه همشهري انجام داده و به دلايل تغيير خود اشاره كرده، نكته‌اي را متذكر شده كه بسيار تامل‌برانگيز و در عين حال ظريف است. اين بخش را با هم بخوانيم: «ما فرداي آن روز جلسه هيات دولت با استانداران را داشتيم. ايشان {دكتر احمدي‌نژاد} گفتند كه در جلسه {موضوع جابه‌جايي} مطرح نشود و هيچكس خبردار نشود. من هم گفتم بسيار خوب و در جلسه استانداران هم خيلي جدي برخورد كردم... نه سايت‌ها را ديدم و نه روزنامه‌ها را خواندم. بعدازظهر زماني كه سمينار داشت تمام مي‌شد يكي از دوستان گفت كه روزنامه‌هاي صبح، خبر جابه‌جايي شما را مطرح كرده‌اند و اصلا ديروز در سايت‌ها اعلام شده است.»

شنيدن و خواندن اينگونه مطالب كه در دولت نهم كم تعداد هم نيستند دو فرضيه را در ذهن مخاطب ايجاد مي‌كند.

اول اينكه دولتمردان با علم به اهرم‌ رسانه‌اي و با انعكاس اخباري اينچنين درصدد آماده كردن افكار عمومي براي پذيرفتن تغييرات در حال انجام برمي‌آيند، و دوم آنكه اين اخبار بدون رضايت آنان، توسط سمپادهاي رسانه‌اي در دولت براي كسب موقعيت و گاهي خودشيريني در سطح رسانه‌ها منتشر مي‌شود.

آنچه مسلم است در فرضيه اول، با توجه به قاطعيت شخص رئيس‌جمهور و دولتمردان نزديك به وي استفاده ابزاري از رسانه‌ها كاري نامناسب و دور از شأن است. يعني وجود صراحت و شفافيت در مواضع دكتر احمدي‌نژاد و ياران غارش، اين احتمال و فرضيه را به سوي صفر متمايل مي‌كند.

و در اين ميان تنها مي‌توان به فرضيه دوم اعتقاد داشت كه افرادي در ارتباط با رسانه‌ها و دولت نقش جاسوسان دوجانبه را بازي مي‌كنند و به دلايل مختلف از قبيل: 1. كسب وجهه در ميان اصحاب رسانه، 2. فروش اخبار محرمانه و كسب درآمد نامشروع، 3. خودشيريني و جبران كمبودهاي شخصيتي، 4. غرض‌ورزي با فرد يا جريان هدف و... اخبار داخلي و محرمانه دولت و وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها را به رسانه‌هاي جمعي خصوصا خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي خبري ارائه مي‌دهند.

اين بي‌اخلاقي و تخلف مشهود در سايه اصل خبر هميشه به گوشه‌اي خزيده و از نظرها مخفي مانده است و به تبع آن، مجرمين و متخلفان هم به راحتي مشغول راپورت‌هاي غيرقانوني‌شان بوده و هستند.

ناخودآگاه ياد اين معضل در وزارت آموزش و پرورش افتادم كه چندي پيش دكتر علي‌احمدي (وزير) بر و بچه‌هاي روابط عمومي اين وزارتخانه‌ را به درز برخي خبرها متهم كرد در حالي كه بعد از انتشار خبر جابه‌جايي مديركل روابط‌عمومي در خبرگزاري فارس كه حتي روح مديركل مربوطه هم از آن بي‌خبر بود معلوم شد قضيه از جايي نزديك‌تر به شخص وزير آب مي‌خورد.

چه مغبون كساني كه فرمايش «آقا» در ارتباط موثرتر با رسانه‌ها و تقويت روابط عمومي را اينگونه وارونه فهميده و از آن سوي بام با مخ به زمين خورده‌اند!

+ نگاشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:45 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

براي حرف‌هايت تره هم خرد نمي‌كنند!

 

با چشم‌برهم‌زدني سه سال از آن روزهاي خاطره‌انگيز گذشت. آن شب‌هاي به‌يادماندني كه سواره و پياده در خيابان‌هاي تهران مي‌گشتي و براي دكتر (احمدي‌نژاد) تبليغ مي‌كردي؛ صبح، فيلم تهيه مي‌كردي. ظهر تدوين مي‌كردي و عصر در حالي كه تلويزيوني روي دوش و دستگاه سي‌دي‌خواني زير بغل داشتي آن را براي مردم مشتاق پخش مي‌كردي.

چه لذتي داشت وقتي از بروبچه‌ها و رفقا پول جمع كردي و طرحي زدي و شبانه پاي دستگاه دوورقي چاپ ايستادي تا تراكت تك‌رنگت، رنگ انتخابات را عوض كند. بچه‌هاي شاخه دانشجويي يكي از ستادها از كمبود اقلام تبليغاتي مي‌ناليدند و شايد آن روزها هيچكس اينقدر ايمان نداشت كه حساب كار در جايي ديگر مشخص شده است. حالا كه پول بيشتري نبود تا تراكت‌هاي چهار رنگ چاپ كني و برچسب بزني، مقوا كه بود. چند ماژيك رنگي هم مي‌خريدي و مي‌شدي دستگاه توليد بروشور و تراكت.

در آن شب‌هاي خاطره‌انگيز حتي بايد خسارت اتومبيلت كه طرفداران رقيب از خجالتش درآمده بودند را هم مي‌پذيرفتي تا خداي ناكرده به بي‌اخلاقي انتخاباتي متهم نشوي! يقين داشتي كه دكتر با هرگونه درگيري و حتي مشاجره لفظي مخالف است.

شب‌ آخر تبليغات دوره دوم كه يادت هست. ميدان نارمك را مي‌گويم. طرفداران رقيب هر چه مي‌خواستند مي‌گفتند ولي تو و دوستانت فقط در حمايت دكتر شعار مي‌داديد. ساعتي بعد فرمان را به سمت «جردن» و «پارك وي» كج كردي. آنجا ديگر از حد گذشته بود. احساس تنهايي عجيبي وجودت را پر كرده بود اما هنوز اميد داشتي. انگار كسي در ضمير ناخودآگاهت مي‌گفت كه اندكي صبر، سحر نزديك است...

و چه زود صبح شد. با همان مقدار انرژي باقيمانده، نماز صبح را خواندي، صبحانه‌اي خوردي و با يك نگراني شيرين و متفاوت به خواب رفتي. وجدانت راحت بود كه تا حد توان، تلاش كرده‌اي و ناگزير بودي كه نتيجه را به خدا بسپاري...

و انتظار طولاني نشد. خبر كوتاه پيروزي آنقدر خوشحالت كرده بود كه سر از پا نمي‌شناختي. فقط مي‌خواستي فرياد بزني و شادي كني. باز هم دست به كار شدي تا پول جمع كني، شيريني بخري و توزيع كني. حالا غمي كه از تخريب دكتر و تفكراتش در گفت‌وگوي ويژه خبري شبكه2 بر دلت نشسته بود داشت آرام- آرام رنگ فراموشي مي‌گرفت. حتي ديگر قطع شدن برق در زمان پخش صحبت‌هاي دكتر هم بايد فراموشت مي‌شد. دوران جديدي آغاز شده بود. دوراني متفاوت و حساس...

***

حالا سه سال گذشته است. با همه فراز و فرودهايش. تو در گوشه‌اي نشسته‌اي و خاطراتت را مرور مي‌كني. چه كارهاي متهورانه‌اي كه از دولت نهم ديدي و چه انتظاراتي كه برآورده نشد. ولي وقتي از همه آنها معدل مي‌گيري باز هم چراغي در دلت روشن است.

مهم‌تر از آن وقتي خود دكتر بي‌پرده و بي‌واسطه سخن مي‌گويد، رنگ و بوي همان روزها را دارد. حتي از پشت شيشه تلويزيون چنان امواج پرحجمي را به سوي ذهنت روانه مي‌كند كه متحير مي‌شوي از آن همه انرژي. تعجب، تمام وجودت را پر مي‌كند وقتي مي‌بيني ساعت 10 شب همانطور سخن مي‌گويد و انرژي دارد كه در شش صبح. اينجاست كه از برخي كم‌لطفي‌ها و كم‌كاري‌هاي اطرافيان دكتر، راحت‌تر مي‌تواني بگذري و عبور كني. دلت به اين خوش است كه انتخابت اشتباه نبوده.

***

از همه اينها گذشته، حمايت‌هاي صريح و روشن «آقا» قوت قلبت را بيشتر كرده است. هر چه «دودوتا چهارتا» مي‌كني مي‌بيني كه اين حمايت‌ها معمولي و متداول نيست. هر وقت انتقادي غيرمنصفانه را مي‌شنوي، فقط سكوت مي‌كني. ايمان داري كه هم «آقا» و هم «دكتر» اينگونه راضي‌ترند. يقين داري كسي كه مقابلت نشسته و اين همه خدمت بي‌منت را ناديده مي‌گيرد براي حرف‌هاي تو هم تره خورد نمي‌كند. پس چه بهتر كه سكوت كني و قضاوت را به تاريخ بسپاري. شك نداري كه كارهاي زيربنايي دولت نهم، بالاخره امروز و فردا نتايجش را به رخ همه مي‌كشد.

***

بايد دعا كني. براي آينده خودت و كشورت. و براي همه كساني كه بي‌منت به تو و كشورت خدمت مي‌كنند. در اين روزهاي سخت، بعد از «آقا»، چه كسي بيشتر از بقيه، گوي سبقت را در خدمتگزاري ربوده است؟ دعا كن... دعا و توكل.

+ نگاشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:40 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

نقد قالیباف

متن زیر آخرین نوشته فاطمه رجبی است که درباره ویژه نامه اخیر روزنامه تهران امروز و ارتباط آن با محمدباقر قالیباف قلمی کرده  و در سایتش منتشر کرده است...

قالی‌باف علاوه بر شعار انتخاباتی رياست‌جمهوري، در عمل در شهرداری تهران، پای‌بندی به رفتار رضاخانی را نشان داده است. از قلع و قمع گل و گیاه تا بریدن درختان و کندن و شخم‌زدن آسفالت و جدول تازه‌ساز، که همه و همه با بیت‌المال برای اهداف غرضمند سیاسی به انجام رسیده است. "فرهنگ رضاخانی" در شهرداری تهران را نیز باید در تبلیغات عید فطر با دختران بی‌فرهنگ مأمور قالی‌باف دید و "پرویز تناولي‌اش" و موارد متعدد دیگر! هیچ گلایه‌ای از قالی‌باف نیست.

زیرا او مانند دیگر نظامیان مستعفی و بازنشسته یک شبه رجل سیاسی شده و شيفته قدرت، به "فقد هویت" دچار است، و البته دوستدار "مدرن‌نشان‌داده شدن" و "پسند آمریکا و انگلیس" و ...! مگر برنامه تبلیغاتی فرهنگ‌سوز او در انتخابات که تا 70 میلیارد تومان تخمین زده می‌شد، الگو گرفته از "بلر" نخست‌وزیر منحوس و معزول انگلیس نبود! مگر سفرهای پی در پی بدون دلیل و بي‌سابقه او در شهردار تهران به پاریس و سوئیس و دیگر نقاط اروپا با هزینه ملت، او را در پی کسب قدرت با "حمایت بیگانگان " نشان نمی‌دهد. "فقد هویت" دردی بی‌درمان است. و از این روی علاوه بر "هاشمی" و "خاتمی"، "کروبی" را هم جزء امدادگران و عقبه داخلی قالی‌باف می‌کند. به این همه شعور و درک و بینش و خردگرایی باید چه نثار کرد؟ همان ابزار احساسات بی‌شائبه نفرت‌انگیز مردمی نسبت به شهرداری قالی‌باف را .

لجن‌پراکنی صهیونیستی روزنامه "تهران امروز" "علیه رئیس‌جمهور، باورهای امام زمانی عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف او، نقی هولوکاست و محورهای بالنده گفتمانی وی، روسیاهی رضاخانی را می‌رساند، که در "انجام وظیفه برای موساد و سیا" سنگ‌تمام گذاشته است.

واقعاً منابع مالی "قالی‌باف" کجاست و چیست؟ آیا او هم مانند هاشمی به ستادهای خود جوشی؟!! و هزینه دوران انتخابات تکیه دارد؟ یک‌بار محسن رضایی در انتخابات نهم، اشاره به مخارج هنگفت انتخاباتی برخی نامزدها از فروش موادمخدر کرد."

اما امروز چه؟ راه‌اندازی و گرداندن سه روزنامه و ده‌ها سایت از چه منابع مالی داخلی و خارجی تغذیه می‌شود؟ بهترین احتمال آن است که "بیت‌المال را از شهرداری تهران" منبع آن بدانیم. واقعاً شاهکار اعضای شورای سوم تهران در انتخاب و ابقای این "امین" برای اموال مردم از "توبیخ و استیضاح" هم می‌گذرد. هیچ‌یک از آنها هم لابد پاسخ‌گوی خداوند نخواهند بود. زیرا مردم را هم لایق پاسخ‌گویی به فجایع انجام یافته توسط شهرداری تهران نمی‌دانند. آیا مدیر رضاخانی اگر لایق منتخبان او در شورای شهر است، برای مردم تهران هم صالح است؟

اینکه "وردی‌نژاد" نظامی پیشین که با خمپاره و موشک صهیونیستی روزنامه "ایران" و خبرگزاري جمهوري دولت خاتمی "اسلام" و "انقلاب اسلامی"، "امام خمینی" و "بسیج پرافتخار او" را، گلوله‌باران مي‌كرد و اينك به گونه‌اي نماينده قاليباف در فرهنگ‌سوزي شده، تجمع "رضاخانی"ها را اعلان می‌کند. نه چیز دیگر!

از بقیه اعضا که در روزنامه‌ها، نامبرده شده‌اند، یکی "عنصری پست و ذلیل" است که در سال 84، امید فراوانی به "اعمال نفوذ"ها برای "ریاست ایرنا" داشت به همین جهت در جلساتی "مجیزگویی احمدی‌نژاد را چنان می‌کرد که کلمات و واژگانش فقط تهوع‌آور بود"! مثلاً: "این مرد- احمدی‌نژاد- مغناطیسی دارد که هرکس را كه از کنار او رد بشود جذب می‌کند. من در سفر ریاض این مهم را به عینه دیدم." اف بر عناصر ذلیل و قدرت‌طلب! لابد آن مغناطیس امروز به قالی‌باف سرایت کرده، هرچند همان روزها آگاهان با وحشت این عنصر را مزدور قالی‌باف این "فاقد هویت" می‌دانستند! همان‌کس که در سازمان تبلیغات هم گل می‌کاشت و ...

بدیهی است "فرهنگ رضاخانی" جز "بی‌دادگری" ثمری نخواهد داشت. بنا بر اخبار منتشره، قالی‌باف، معاونانش، ایادیش و نزدیکانش، با "پول به یغما برده از شهرداری تهران" در حرکات رضاخانی، جز به مدح و ثنای سلطنت‌پرستان پس از انقلاب، آنها که مافیای قدرت و ثروت را در هزار فامیل ایجاد کرده‌اند، چشم نباید داشته باشد.

آنچه قالی‌باف می‌کارد، علاوه بر فرهنگ‌سوزی، نفرت و انزجار بیش از پیش ملتی با فرهنگ است که "رضاخان پالانی"، "رضاخان قلدر" و "رضاخان حزب‌اللهی" را در زباله‌دان تاریخ دفن کرده و خواهد کرد. قطعاً رضاخان حتی با دزدیدن واژه حزب الله با عدم صلاحیت دینی و سیاسی همراه است، و دست و پازدن‌های مرگبار به او کمکی نخواهد کرد.
+ نگاشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 7:22 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ششمين شماره گزارش جامعه منتشر شد...

گزارش جامعه 6 

در اين شماره مطالبي ويژه سوم تير سالروز پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات و گزارشي در مورد ريشه هاي شكل گيري ويژه نامه اهانت آميز روزنامه تهران امروز به همراه چند يادداشت و گفتگوي خواندني برايتان تدارك شده...

به علت مشكلات موجود در توزيع نشريه، اين شماره فقط براي مشتركين ارسال مي شود. براي اشتراك هم ميتونيد به اينجا مراجعه كنيد.

+ نگاشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:35 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سنگ مزار متفاوت

اين سنگ مزار در قطعه ۲۳۳ بهشت زهرا(س) خيلي نظرم رو جلب كرد. محو سادگي و زيباييش بودم كه برادر مرحوم اومد و گفت كه حميدرضا در سن ۲۳ سالگي در جريان يك تصادف به رحمت خدا رفته...

در اين شب جمعه اي براي جميع اموات از اهل اسلام خصوصا حميدرضا صلوات و فاتحه اي نثار كنيد...

سنگ مزار

+ نگاشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 7:28 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آقای قالیباف! شرف انتخاباتی چیز خوبی است...

 انتشار ویژه نامه روزنامه تهران امروز (۱/۴/۸۷) به شدت بی انصافانه و به دور از اخلاق بود... البته از مجید رفیعی که هر روزه در سایت ضد دولتش (فردا نیوز) به تخریب نظام مشغول است، حرجی نیست ولی از کسی مثل قالیباف با آن گریه های کذایی اش بر سر پیکر حاج احمد کاظمی بعید است که چنین بی پروا، شرف انتخاباتی را زیر پا بگذارد و برای شروع تبلیغات انتخابات دولت دهم به هر وسیله ای و هر اقدامی دست بزند.

در میان مطالب منتشر شده در این ویژه نامه دو مطلب بیش از بقیه آزارم داد. مطلبی از بهمن هدایتی که دوستش داشتم و زمانی قلم به دفاع از نظام میزد... و رضا مهدوی که سال گذشته در ایام اعتکاف در خدمتش بودیم و سه روز را با هم زندگی کردیم. نوشته کوتاه و پرنیشش، آتش به قلبم زد و بار سنگین مسئولیت در دفاع از دولت نهم و دهم بر دوشم بیش از پیش سنگینی کرد...

امروز خبر توقیف تهران امروز مرهم مختصری بود بر داغ دلم...  

+ نگاشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 7:17 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گزارش تصویری اردوی سیاحتی-زیارتی نشریه گزارش جامعه به زرین شهر و اصفهان را در خبرگزاری حیات (اینجا + اینجا) ملاحظه کنید.

 دیدار با خانواده شهید قجه ای

 مزار شهدای زرین شهر - اصفهان

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین گزارش مکتوب اون رو میتونید در شماره ششم گزارش جامعه که به زودی منتشر میشه بخونید...

+ نگاشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:30 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |