خداحافظ همین حالا...
امروز رسما سردبيري هفته نامه نگاه رو تحويل دادم و به دفتري كه اخيرا براي گزارش جامعه گرفتم، نقل مكان كردم...

برای دوستانی که انتشار نگاه رو ادامه می دن آرزوی موفقیت دارم...
جاسوسان دوجانبه دولت...
مصطفي پورمحمدي وزير پيشين كشور در مصاحبهاي كه اخيرا با روزنامه همشهري انجام داده و به دلايل تغيير خود اشاره كرده، نكتهاي را متذكر شده كه بسيار تاملبرانگيز و در عين حال ظريف است. اين بخش را با هم بخوانيم: «ما فرداي آن روز جلسه هيات دولت با استانداران را داشتيم. ايشان {دكتر احمدينژاد} گفتند كه در جلسه {موضوع جابهجايي} مطرح نشود و هيچكس خبردار نشود. من هم گفتم بسيار خوب و در جلسه استانداران هم خيلي جدي برخورد كردم... نه سايتها را ديدم و نه روزنامهها را خواندم. بعدازظهر زماني كه سمينار داشت تمام ميشد يكي از دوستان گفت كه روزنامههاي صبح، خبر جابهجايي شما را مطرح كردهاند و اصلا ديروز در سايتها اعلام شده است.»
شنيدن و خواندن اينگونه مطالب كه در دولت نهم كم تعداد هم نيستند دو فرضيه را در ذهن مخاطب ايجاد ميكند.
اول اينكه دولتمردان با علم به اهرم رسانهاي و با انعكاس اخباري اينچنين درصدد آماده كردن افكار عمومي براي پذيرفتن تغييرات در حال انجام برميآيند، و دوم آنكه اين اخبار بدون رضايت آنان، توسط سمپادهاي رسانهاي در دولت براي كسب موقعيت و گاهي خودشيريني در سطح رسانهها منتشر ميشود.
آنچه مسلم است در فرضيه اول، با توجه به قاطعيت شخص رئيسجمهور و دولتمردان نزديك به وي استفاده ابزاري از رسانهها كاري نامناسب و دور از شأن است. يعني وجود صراحت و شفافيت در مواضع دكتر احمدينژاد و ياران غارش، اين احتمال و فرضيه را به سوي صفر متمايل ميكند.
و در اين ميان تنها ميتوان به فرضيه دوم اعتقاد داشت كه افرادي در ارتباط با رسانهها و دولت نقش جاسوسان دوجانبه را بازي ميكنند و به دلايل مختلف از قبيل: 1. كسب وجهه در ميان اصحاب رسانه، 2. فروش اخبار محرمانه و كسب درآمد نامشروع، 3. خودشيريني و جبران كمبودهاي شخصيتي، 4. غرضورزي با فرد يا جريان هدف و... اخبار داخلي و محرمانه دولت و وزارتخانهها و سازمانها را به رسانههاي جمعي خصوصا خبرگزاريها و سايتهاي خبري ارائه ميدهند.
اين بياخلاقي و تخلف مشهود در سايه اصل خبر هميشه به گوشهاي خزيده و از نظرها مخفي مانده است و به تبع آن، مجرمين و متخلفان هم به راحتي مشغول راپورتهاي غيرقانونيشان بوده و هستند.
ناخودآگاه ياد اين معضل در وزارت آموزش و پرورش افتادم كه چندي پيش دكتر علياحمدي (وزير) بر و بچههاي روابط عمومي اين وزارتخانه را به درز برخي خبرها متهم كرد در حالي كه بعد از انتشار خبر جابهجايي مديركل روابطعمومي در خبرگزاري فارس كه حتي روح مديركل مربوطه هم از آن بيخبر بود معلوم شد قضيه از جايي نزديكتر به شخص وزير آب ميخورد.
چه مغبون كساني كه فرمايش «آقا» در ارتباط موثرتر با رسانهها و تقويت روابط عمومي را اينگونه وارونه فهميده و از آن سوي بام با مخ به زمين خوردهاند!
براي حرفهايت تره هم خرد نميكنند!
با چشمبرهمزدني سه سال از آن روزهاي خاطرهانگيز گذشت. آن شبهاي بهيادماندني كه سواره و پياده در خيابانهاي تهران ميگشتي و براي دكتر (احمدينژاد) تبليغ ميكردي؛ صبح، فيلم تهيه ميكردي. ظهر تدوين ميكردي و عصر در حالي كه تلويزيوني روي دوش و دستگاه سيديخواني زير بغل داشتي آن را براي مردم مشتاق پخش ميكردي.
چه لذتي داشت وقتي از بروبچهها و رفقا پول جمع كردي و طرحي زدي و شبانه پاي دستگاه دوورقي چاپ ايستادي تا تراكت تكرنگت، رنگ انتخابات را عوض كند. بچههاي شاخه دانشجويي يكي از ستادها از كمبود اقلام تبليغاتي ميناليدند و شايد آن روزها هيچكس اينقدر ايمان نداشت كه حساب كار در جايي ديگر مشخص شده است. حالا كه پول بيشتري نبود تا تراكتهاي چهار رنگ چاپ كني و برچسب بزني، مقوا كه بود. چند ماژيك رنگي هم ميخريدي و ميشدي دستگاه توليد بروشور و تراكت.
در آن شبهاي خاطرهانگيز حتي بايد خسارت اتومبيلت كه طرفداران رقيب از خجالتش درآمده بودند را هم ميپذيرفتي تا خداي ناكرده به بياخلاقي انتخاباتي متهم نشوي! يقين داشتي كه دكتر با هرگونه درگيري و حتي مشاجره لفظي مخالف است.
شب آخر تبليغات دوره دوم كه يادت هست. ميدان نارمك را ميگويم. طرفداران رقيب هر چه ميخواستند ميگفتند ولي تو و دوستانت فقط در حمايت دكتر شعار ميداديد. ساعتي بعد فرمان را به سمت «جردن» و «پارك وي» كج كردي. آنجا ديگر از حد گذشته بود. احساس تنهايي عجيبي وجودت را پر كرده بود اما هنوز اميد داشتي. انگار كسي در ضمير ناخودآگاهت ميگفت كه اندكي صبر، سحر نزديك است...
و چه زود صبح شد. با همان مقدار انرژي باقيمانده، نماز صبح را خواندي، صبحانهاي خوردي و با يك نگراني شيرين و متفاوت به خواب رفتي. وجدانت راحت بود كه تا حد توان، تلاش كردهاي و ناگزير بودي كه نتيجه را به خدا بسپاري...
و انتظار طولاني نشد. خبر كوتاه پيروزي آنقدر خوشحالت كرده بود كه سر از پا نميشناختي. فقط ميخواستي فرياد بزني و شادي كني. باز هم دست به كار شدي تا پول جمع كني، شيريني بخري و توزيع كني. حالا غمي كه از تخريب دكتر و تفكراتش در گفتوگوي ويژه خبري شبكه2 بر دلت نشسته بود داشت آرام- آرام رنگ فراموشي ميگرفت. حتي ديگر قطع شدن برق در زمان پخش صحبتهاي دكتر هم بايد فراموشت ميشد. دوران جديدي آغاز شده بود. دوراني متفاوت و حساس...
***
حالا سه سال گذشته است. با همه فراز و فرودهايش. تو در گوشهاي نشستهاي و خاطراتت را مرور ميكني. چه كارهاي متهورانهاي كه از دولت نهم ديدي و چه انتظاراتي كه برآورده نشد. ولي وقتي از همه آنها معدل ميگيري باز هم چراغي در دلت روشن است.
مهمتر از آن وقتي خود دكتر بيپرده و بيواسطه سخن ميگويد، رنگ و بوي همان روزها را دارد. حتي از پشت شيشه تلويزيون چنان امواج پرحجمي را به سوي ذهنت روانه ميكند كه متحير ميشوي از آن همه انرژي. تعجب، تمام وجودت را پر ميكند وقتي ميبيني ساعت 10 شب همانطور سخن ميگويد و انرژي دارد كه در شش صبح. اينجاست كه از برخي كملطفيها و كمكاريهاي اطرافيان دكتر، راحتتر ميتواني بگذري و عبور كني. دلت به اين خوش است كه انتخابت اشتباه نبوده.
***
از همه اينها گذشته، حمايتهاي صريح و روشن «آقا» قوت قلبت را بيشتر كرده است. هر چه «دودوتا چهارتا» ميكني ميبيني كه اين حمايتها معمولي و متداول نيست. هر وقت انتقادي غيرمنصفانه را ميشنوي، فقط سكوت ميكني. ايمان داري كه هم «آقا» و هم «دكتر» اينگونه راضيترند. يقين داري كسي كه مقابلت نشسته و اين همه خدمت بيمنت را ناديده ميگيرد براي حرفهاي تو هم تره خورد نميكند. پس چه بهتر كه سكوت كني و قضاوت را به تاريخ بسپاري. شك نداري كه كارهاي زيربنايي دولت نهم، بالاخره امروز و فردا نتايجش را به رخ همه ميكشد.
***
بايد دعا كني. براي آينده خودت و كشورت. و براي همه كساني كه بيمنت به تو و كشورت خدمت ميكنند. در اين روزهاي سخت، بعد از «آقا»، چه كسي بيشتر از بقيه، گوي سبقت را در خدمتگزاري ربوده است؟ دعا كن... دعا و توكل.
نقد قالیباف
متن زیر آخرین نوشته فاطمه رجبی است که درباره ویژه نامه اخیر روزنامه تهران امروز و ارتباط آن با محمدباقر قالیباف قلمی کرده و در سایتش منتشر کرده است...
قالیباف علاوه بر شعار انتخاباتی رياستجمهوري، در عمل در شهرداری تهران، پایبندی به رفتار رضاخانی را نشان داده است. از قلع و قمع گل و گیاه تا بریدن درختان و کندن و شخمزدن آسفالت و جدول تازهساز، که همه و همه با بیتالمال برای اهداف غرضمند سیاسی به انجام رسیده است. "فرهنگ رضاخانی" در شهرداری تهران را نیز باید در تبلیغات عید فطر با دختران بیفرهنگ مأمور قالیباف دید و "پرویز تناولياش" و موارد متعدد دیگر! هیچ گلایهای از قالیباف نیست.
در اين شماره مطالبي ويژه سوم تير سالروز پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات و گزارشي در مورد ريشه هاي شكل گيري ويژه نامه اهانت آميز روزنامه تهران امروز به همراه چند يادداشت و گفتگوي خواندني برايتان تدارك شده...
به علت مشكلات موجود در توزيع نشريه، اين شماره فقط براي مشتركين ارسال مي شود. براي اشتراك هم ميتونيد به اينجا مراجعه كنيد.
سنگ مزار متفاوت
اين سنگ مزار در قطعه ۲۳۳ بهشت زهرا(س) خيلي نظرم رو جلب كرد. محو سادگي و زيباييش بودم كه برادر مرحوم اومد و گفت كه حميدرضا در سن ۲۳ سالگي در جريان يك تصادف به رحمت خدا رفته...
در اين شب جمعه اي براي جميع اموات از اهل اسلام خصوصا حميدرضا صلوات و فاتحه اي نثار كنيد...

آقای قالیباف! شرف انتخاباتی چیز خوبی است...
.jpg)

انتشار ویژه نامه روزنامه تهران امروز (۱/۴/۸۷) به شدت بی انصافانه و به دور از اخلاق بود... البته از مجید رفیعی که هر روزه در سایت ضد دولتش (فردا نیوز) به تخریب نظام مشغول است، حرجی نیست ولی از کسی مثل قالیباف با آن گریه های کذایی اش بر سر پیکر حاج احمد کاظمی بعید است که چنین بی پروا، شرف انتخاباتی را زیر پا بگذارد و برای شروع تبلیغات انتخابات دولت دهم به هر وسیله ای و هر اقدامی دست بزند.
در میان مطالب منتشر شده در این ویژه نامه دو مطلب بیش از بقیه آزارم داد. مطلبی از بهمن هدایتی که دوستش داشتم و زمانی قلم به دفاع از نظام میزد... و رضا مهدوی که سال گذشته در ایام اعتکاف در خدمتش بودیم و سه روز را با هم زندگی کردیم. نوشته کوتاه و پرنیشش، آتش به قلبم زد و بار سنگین مسئولیت در دفاع از دولت نهم و دهم بر دوشم بیش از پیش سنگینی کرد...
امروز خبر توقیف تهران امروز مرهم مختصری بود بر داغ دلم...
همچنین گزارش مکتوب اون رو میتونید در شماره ششم گزارش جامعه که به زودی منتشر میشه بخونید...