برای این مادر دو شهید دعا کنید تا زودتر حال و روزش رو به راه بشه... برای اون و همه بیمارانی که روی تختهای بیمارستان مصطفی خمینی بستری اند...
پی نوشت:
- امروز سالگرد شهادت دکتر چمران هم هست. شادی روحش صلوات!
- آشوبهای اخیر هم که شده قوز بالا قوز...
- دوستان عزیز در صورت شهادت خبر بدید تا در مراسمتون شرکت کنیم و همچنین یادداشتی هم درباره فضائلتون در روزنامه بزنیم...

آقا با زیرکی، هم به دولت و شخص رییس جمهور تذکراتی داد و هم خط برخی را از خود جدا کرد و خلاصه با محوریت نظام، سعی کرد بار دیگه همه رو به نفع انقلاب متحد کنه...
اگر چه دل آقا خون بود ولی این از شور کلامش کم نکرده بود و همچنان محکم و با صلابت سخنرانی کرد. برعکس خیلی از مواقع به مردم اجازه داد که با هر جمله آتشینش یک تکبیر بگویند و ابراز احساسات کنند.
از همه مهمتر نفسی مصنوعی بود که آقا به شخص هاشمی رفسنجانی داد و اون رو برای مدتی دیگه در عرصه اجتماع، زنده نگه داشت... البته در تاریخ چند سال گذشته انقلاب بارها از این نفس های مصنوعی از سوی آقا به هاشمی داده شده ولی آیا اون قدردان خواهد بود؟! البته که بله!
به هر حال نماز امروز هم از حیث جمعیت شرکت کننده و هم از حیث صحبت های مهم آقا در طول انقلاب بی نظیر بود. باید اون رو چند بار گوش داد و چند بار خواند تا نکته های عمیقتری دستگیرمان بشود.
فقط نکته مهم تطبیق نظرات احمدی نژاد با نظرات آقا رو چند بار بیشتر گوش بدید تا حالش رو ببرید...
امروز باران هم یاری کرد تا دلها رو شسته و نقطه های کدورت رو پاک کنه... حالا دیگه همه چیز تموم شده اگه بعضی ها بذارن... منظورم دشمنهای خارجیه...
توي خونمون به ما ميگن فراري
توي غربت دم به دم انگشت نگاري
ديگه حتي صاحب اون خونه نيستيم
بيرون خونه ميگن ما تروريستيم
وقتي خونه شده بود مثل جهنم
ما با ويزاي بهشت بريديم از هم
حالا تو برزخ بدبيني اسيريم
نميتونيم ريشمونو پس بگيريم
چاره اي نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اينو رو پيشونيمون نوشتن
كه سفر تقدير ماست واسه هميشه
ما همينيم جنگل بدون ريشه...

- امشب در شادی پیروزی دکتر، همه سبزپوشان را راه می دهیم.
- فردا ساعت ۵ بعد از ظهر میدان آزادی یادتون نره... (این برنامه بعد از ارسال پست به میدان ولیعصر تغییر مکان داد)
مستضعفان که صاحبان اصلی انقلابند، کار را تمام کردند...
پیروزی گفتمان عدالت مبارک!

دوستانی که قول داده اند شیرینی این پیروزی را بدهند، یادشان نرود!
همه رای می دهند...

همه پیگیری م برای گرفتن کارت ویژه خبرنگاران، به خاطر این بود که بتونم با دکتر رای بدم و با اینکه صبح زود به مسجد جامع نارمک رفتم ولی همکاران خبرنگار گفتن که دکتر به مسجد جامع افسریه میره و خلاصه گازش رو گرفتیم و خدا خواست که رسیدیم...

بعد از دستهای آقا و مادرم این سومین دستی بود که با افتخار بعد از رای گیری اون رو بوسیدم... جای همه تون خالی...
دکتر و خیل عظیمی از مردم ایران امروز به محمود احمدی نژاد رای دادن... میگید نه! تا چند ساعت دیگه صبر کنید...

دیشب هم تا نزدیک اذان صبح که در خیابانها بودیم، همه جا شور و شوق انتخابات موج می زد و آرامش چیزی بود که زیاد دیده می شد...
پیشنهاد می کنم به همه دوستان و آشنایانتان بگویید که از ساعت ۸ صبح پای صندوق ها بروند و رای دادن را به ظهر و بعد از آن موکول نکنند و الا مجبورند ساعت ها در صف های طویل منتظر شوند... مردم ما هم که مدتهاست عادت صف ایستادن را از دست داده اند، لذا اذیت می شوند و ممکن است بی خیال رای دادن بشوند!!!

- عکسهای ایرنا که زودتر از بقیه منتشر شد نتوانست حضور میلیونی را نشان بدهد و از فضای بیرون شبستان هیچ عکسی نبود!

-پرچم بزرگی با شعار «جیگردارنژاد» نظر کسانی را که توانسته بودند به داخل شبستان بیایند را به خود جلب می کرد.
- چند چیز گریه ام را در آورد:۱- پیرزنی که از زیر پل شهید بهشتی از اتوبوس پیاده شد و به سختی به سمت مصلا راهی شد. ۲- چند نفر نابینا که با سختی به مصلا آمده بودند. ۳- دخترانی با قیافه های نخ چندان موجه که مردانه در بین اون همه بچه حزب اللهی آمده بودند تا حمایتشون رو اعلام کنن! ۴- سیل جمعیت که هیچکدو مشون برای شخص احمدی نژاد نیومده بودن و هدفشون حمای تاز راهی بود که او می رفت. ۵- شعر معروف «یاد امام و شهدا» که حاج سعید حدادیان اون رو خوند. ۶- شنیدن صدای حاج محمود کریمی... و چیزهای دیگری که نمی توانم بگویم!
- چند جوان کارتونی را دست گرفته بودند و برای «کروبی مستاجر» کمک جمع می کردند!
- دخترهای جوان گروه گروه شعار میدادند و فریادشون بلندتر از مردان بود.
- جمعیت شبستان اونقدر متراکم بود که نمیشد نفس کشید!
- کار انتخابات با این حضور تمام شد... متاسفانه برخی بزرگان و رسانه ای ها مردم رو نمی بینند و نگرانند...
- روزنامه ایران عصر با تیتر بزرگ نوشته بود: «بانک مرکزی: موسوی دروغ می گوید». این روزنامه در دست بسیاری از مردم بود و تعدادی از آنها هم روزنامه را بالا گرفته بودند تا بقیه هم تیتر یکش را بخوانند.
بعد از مراسم، ترافیک ماشینها و آدم ها تا ساعتها ادامه داشت...
رای ما برای مجلس خبرگان
به عاشق ولایت، نزدیک کننده شیعه و سنی
آیت الله تسخیری


ضمنا فردا شرکت در مراسم مصلی یادتون نره...
حتما با همسر و ترجیحا با فرزندان... ساعت۱۶ تا ۱۹

اینکه برخی خبرگزاری ها تلاش می کنند با نشان دادن دخترکان بد حجاب و پوسترهای تبلیغاتی دکتر، حتی در خوشبینانه ترین وضعیت، تمام واقعیت را گفته باشند، چیزی نیست که حتی دکتر هم بپذیرد و از آن راضی باشد.
تمام طرفداران دکتر اعم از با حجاب و بد حجاب محترمند اما استفاده ابزاری از آنها کاری است که پیش از این از مخالفان عقیده و فکر اصولگرایی دیده بودیم...
دیشب در اولین برنامه انتخاباتی خاطره ای از استان اراک تعریف کردند که من را به نوشتن این پست مجبور کرد...
پی نوشت ها:
- صبح امروز به اداره تامین اجتماعی چهاردانگه برای گرفتن دفتر چه بیمه رفته بودم. کارگرانی که رنج کار و زندگی در چهره های آفتاب سوخته ولی امیدوارشان به خوبی نمایان بود. یاد حدیث حضرت محمد (ص) افتادم. دوست داشتم دستهایشان را ببوسم.
- گفته های انتخاباتی دکتر احمدی نژاد که امروز صبح از رادیو ایران تکرار شد نشان میداد که وی تا چه حد از سایر رقبا جلوتر است...
امروز نگاه عدل، اشک آلود است
چشمان زمین ز تیرگی پر دود است
امروز نگاه امتی بعد خدا
خیره به ید رهبری و محمود است