تبليغاتX
یادداشتهای میثم رشیدی مهرآبادی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسيدم شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد. شما مي‌خواهيد تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

این روزها دیوانه آمدن رمضانم...

طاعات قبول... می دونم وقتی سفره افطار پهن میشه، یاد هیچ چیز نیستید... حداقل بعدش به یاد من باشید...

+ نگاشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:25 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
امروز به نحوی کاملا اتفاقی با دو ژانت و دو وارطان برخورد کردم! یکی ژانت لازاریان که سر ظهر برای دیدن نقاشی های آبرنگ استاد مهدی رضاییان به گالری اش در حوالی خیابان پاسداران رفتم. و دیگری ژانت که در نمایش «پیچ تند» در نقش یک خواهر رزمنده حاضر شد و خوب بازی کرد. 

 130248.jpg

وارطان اول هم، همان شهید وارطان آراکلیان بود که چند سال قبل مستندی از زندگی اش ساختم و ژانت لازاریان هم در کتاب «دانشنامه ايرانيان ارامنه» به او و تعداد دیگری از شهدای ارامنه پرداخته که قدری هم برای من از او گفت. وارطان دوم هم پسر هاسمیک است که در نمایش «پیچ تند» هیچگاه او را نمی بینیم ولی حضورش کاملا احساس می شود. در حقیقت فرزند پسر خانواده که در مناطق جنگی است و مادرش پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ را انتظار می کشد.

 

۱- آثار استاد رضاییان اگر چه از تکنیک بالایی برخوردار است ولی به اعتراف ژانت لازاریان، مشتریان اندکی دارد و در حقیقت به درد آن دسته از ایرانیان مقیم خارجی می خورد که دوست دارند در فضای خارجی خانه هایشان تصاویری از بازارچه های یزد یا خانه های روی هم بنا شده ماسوله داشته باشند. وزارت خارجه هم که در دولت نهم و متعاقبا در دولت دهم، رویکرد ویژه ای به برگزاری نمایشگاههای خارجی نداشته و لذا وضع مالی این گروه از هنرمندانی که در دولت هفتم و هشتم به راحتی آثار خود را با قیمتهای خوب می فروختند، بسیار اسف بار شده. البته نباید از کم کاری وزارت فرهنگ هم در این باره گذشت...

فضای قدیمی و مدرن گالری لازار در یک ظهرگاه گرم تابستانی و در کوچه پس کوچه های پاسداران، خاطرات خوبی را برایم تداعی کرد و صحبت با خانم لازاریان که روزنامه نگار قدیمی است و در حوزه هنرهای تجسمی می نوشته جالب بود.

۲- نمایش «پیچ تند» در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر چند روزی روی صحنه بود و من در روزهای آخر از مضمون آن با خبر شدم و به خاطر علاقه ام به فرهنگ ارامنه و آشنایی با رسم و رسومشان تصمیم گرفتم این نمایش را اگر چه تنهایی، ببینم.

بازی های به نسبت خوب با مضمونی که ناب بود و به خوبی توانست جریانات داخلی یک خانواده ارمنی که با مسئله جنگ و فعالیت های سیاسی دست و پنجه نرم می کنند را به رخ بکشد. بازی خوب الهام کردا و علی سرابی، کاستی های ناهید مسلمی و رویا بختیاری را پوشش داد و دیالوگ هایی که با ظرافت نوشته شده بودند ولی به تندی بیان می شدند به جذابیت این نمایش افزوده بود.

اگر چه خانمی که کنارم نشسته بود از ابتدای نمایش خوابید و باعث شد که مدام در حال جمع و جور کردن خودم برای عدم مزاحمت برای او باشم ولی ریتم تند نمایش و لحظاتی که نفس را در سینه حبس می کردُ باعث شد که با رضایتُ تالار سایه را ترک کنم...

«پیچ تند» داستان یک روز و یک شب از خانواده ای است که منتظر خبری از پسرشان هستند تا در آستانه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ او را ببینند و در حاشیه این ماجرا، اختلاف خواهر وارطان و شوهرش، بخش دیگر این نمایش را تشکیل می دهد. داستان پر کششی که در موضوع دفاع مقدس بکر بود و باخبر شدم که کتاب این نمایش هم به زودی روانه بازار می شود. اگر نمایش را ندیدید، از کتابش به راحتی نگذرید...

+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:16 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

نگاهي جوانانه به توصيه‌هاي اخير رهبر فرزانه انقلاب و همزمان با پایان سریال رستگاران 

جايي وسط باقالي‌ها

راستي اگر شما جاي «پونه» بوديد، چه مي‌كرديد؟ 20 ميليون كه پولي نيست. اين روزها همه 200 ميليوني  كه «پرده ياقوت» قولش را داد را هم مي‌شود در عرض چند ساعت به راحتي خرج كرد. اما واقعاً همين پول‌هاي ناچيز چقدر روي عصب زانو‌هايمان، كمي پايين‌تر از كشكك اثر مي‌گذارد و آن را سست مي‌‌كند؟ شايد حتي تأثيراتي هم بر روي دستگاه گوارش بگذارد و ما را دچار نوعي «برون روي» مزمن كند!اگر چه چند سالي هست، كيفيت برنامه‌هاي تلويزيون فداي كميت آنها شده و راستش ديدن برخي برنامه‌ها آدم را دچار خجالت زدگي و شرمساري مي‌كند، ولي جو خانه و صداي بالاي گيرنده‌ها، آنگاه كه آرامش حداقلي براي مطالعه را از ما سلب مي‌كند، مجبورمان مي‌كند اتاق مطالعه را با بي‌ميلي به قصد اتاق نشيمن ترك كنيم. حالا «اين شب‌ها» آنقدر جذابيت ندارد كه كسي «رستگاران» را رها كند و بيشتر از همه «پونه» كه نماينده طيف وسيعي از جوانان ايراني است...

نه؛ اشتباه نكنيد! حواسمان هست كه بنويسيم «نماينده طيف وسيعي از جوانان ايراني در رسيدن به يك زندگي مرفه و به ظاهر خوب» البته منهاي دست  كجش و برخي رفتارهاي حاشيه‌اي ديگر.

البته 20 ميليون و 200 ميليون خيلي بالاتر از «في» افرادي مثل «پونه» بود و مبلغ‌هاي خيلي كمتر هم او را به پاي تخت «احمدرضا» مي‌كشاند ولي اينها بهانه‌اي است كه ما قيمت خودمان را مظنه كنيم. راستي هيچ فكر كرده‌ايد كه چقدر مي ارزيد؟ بيشتر از «پونه» يا كمتر از آن؟!جوان امروزي كه به اشتباه، سعادت و خوشبختي را برايش با داشتن خانه و ماشين وحساب بانكي جاري با گردش مالي بالا معادل كرده‌اند، عصب پايين كشكك زانويش با چند ميليون تومان سست مي‌شود؟ البته حتماً لازم نيست كه عصب پايين كشكك زانو سست شود. حتي بعضي اوقات اين سستي در سه انگشت دست راست يا چپ كه قلم و خودكار را براي نوشتن، محصور مي‌كنند ديده شده. جالب اينكه در بسياري از موارد، «في» هم خيلي پايين‌تر از چند ميليون بوده و به چند صد هزار رسيده!

لازم نيست حتماً در زندگي‌مان شرايطي پيش بيايد كه بخواهيم با قوانين سخت بيمارستان‌ها به ICU برويم و لوله تنفسي يك به كما رفته را قطع كنيم. حتي وقتي خبري را وارونه تنظيم كنيم يا به دستور مقام مافوق، نامه اخراج يك كارمند بي‌گناه را امضا كنيم،‌همانقدر پست و پليديم؛  چه اينكه ممكن است در ذلت به جايي برسيم كه براي اين كارها، به حقوق ماهيانه‌مان كه سر برج به حسابمان ريخته مي‌شود هم راضي بشويم و حتي چند ساعت اضافه‌كار ناقابل هم طلب نكنيم!

اگر چه «پونه» به جاي چند ميليون پول، چند ضربه چاقو دريافت كرد ولي يادمان باشد هميشه براي حق را ناحق كردن، كسي در سمت‌راست ماشينمان را باز نمي‌كند، كنارمان نمي‌نشيند و كارت اعتباري فلان بانك را دو دستي تقديمان نمي‌كند!گاهي كه حواسمان به‌شدت پرت است، انجام هرگونه خدمات براي فروش انسانيت‌مان، رايگان مي‌شود. بعضي اوقات خدمات پس از فروش هم مي‌دهيم‌ تا مشتري‌هايمان را پايبند كنيم!اين روزها مثل همه روزهايي كه بشريت روي كره خاكي، بالا آمدن خورشيد و پايين رفتنش را ديده، فاصله حق و باطل به اندازه يك موي باريك است و در اين وانفسا، كار من و توي «جوان» كه تجربه‌مان پايين است و سرد و گرم كمتري چشيده‌ايم، سخت‌تر؛ خيلي بيشتر از آن چيزي كه فكرش را مي‌كنيم...

تصورش را بكن. وسط بيابان حيرت و ترديد ايستاده‌اي. سرت را به چپ مي‌گرداني. شيخ اصلاحات را مي‌بيني كه به قيمت ژست مردم‌گرايي‌اش و براي اينكه نشان بدهد به تلفن خوانندگان روزنامه‌اش، اعتمادي در حد تيم ملي دارد، مليت و اسلاميتش را با آن همه سابقه ـ كه البته همه‌اش روشن و قابل افتخار نيست! ـ مي‌ريزد وسط دايره يك نامه با همه دروغ‌ها و توهين‌هايش. خدا را شكر كه خانواده «ترانه موسوي» آنقدر به اعصابشان مسلط بودند كه چنين خبر شرم‌آوري را شنيدند و از عصبانيت قالب تهي نكردند. و الا خون چند نفر ديگر هم مي‌افتاد گردن حضراتي كه فقط 20 سال پيش، خونخواه شهيدان راه وطن و اسلام بودند! در حالي كه چشمانت از تعجب گرد شده و نزديك است كه از كاسه، بيرون بيفتد، سرت را با دقيقاً 180 درجه تغيير به منتها اليه سمت راست مي‌چرخاني. دلت گرم است كه اين طرف بازار از آن خبرها نيست. ولي خوش‌خيالي‌ ات خيلي هم دوام نمي‌آورد. فلان وكيل خانه ملت هنوز هم نتوانسته آتش مبارزه بين عقل و دلش را خاموش كند. عقلش مي‌گويد كه انتخابات و همه بحث‌هاي اطرافش را بايد تمام شده دانست ولي دلش رضا نمي‌دهد. قلب بيمارش نمي‌پذيرد، حالا كه اندك تواني باقي مانده، آخرين ضربه‌هاي چاقويش را در قلب و سينه كساني كه دوستشان ندارد فرو نكند، حتي اگر يكي از آنها رئيس جمهور قانوني كشور باشد!نگران نباش. راهش را نشانت مي‌دهم. با آرامش، سرت را 90 درجه به سمت چپ برگردان و دقيقاً به روبه‌رويت نگاه كن. آن رو‌به‌رو را مي‌گويم. روي آن صندلي كسي نشسته كه اگر حواست را خوب جمع كني،‌راه را از چاه نشانت مي‌دهد.

بين خودمان باشد، چند روز پيش، همين «آقا» يك درس تازه داد و آن هم اينكه اگر جاي «خجسته» هم باشي ولي «بصيرت» نداشته باشي، عاقبتت مي‌شود مثل «پونه»... اين روزها اگر حواست جمع نباشد، «خودكار عطري» روزهاي درس و مدرسه هم تو را لو مي‌دهد. دخلي ندارد كه يك روز با آن، قرآن و حديث مي‌نوشتي يا امروز نقشه قتل «احمد‌رضا» را مي‌كشي!نكند فكر كني صحبت آن «آقا» به من و تو دخلي ندارد. «بصيرت» كه نباشد، جاي ما هم وسط باقالي‌هاست؛ با آن كلاه‌هاي گشادي كه سرمان مي‌رود!آخر و عاقبت ما هم مثل مرگ و زندگي «احمدرضا» نامعلوم است. اما بعد از صحبت‌هاي آن مرشد فرزانه، يك اميد ديگر هم برايمان هست. 7 ـ 8 روز ديگر وارد «ماه»ي مي‌شويم كه اگر براي ورود به آن «بصيرت» داشته باشيم، اوضاعمان توپ توپ مي‌شود. حداقل با بصيرت در شب‌هاي 19، 21 و 23 آن ماه، براي يك سال هم كه شده، حق بيمه‌مان واريز مي‌شود.يادمان باشد براي ورود فقط 7 ـ 8 روز فرصت داريم...

+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:2 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده

با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گوید
دل
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی ...

+ نگاشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:12 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ظلم شیخ مهدی کروبی به این پیرمرد در سالهای ریاست بر بنیاد شهید خواندنی است.

آن را در اینجا (+) بخوانید...

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:21 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
  چند ساعت در دفتر دادستان كل

امروز رو با یه دیدار دوستانه با دادستان کل کشور شروع کردم. یکی از دوستان قرار مصاحبه داشت و به من هم گفت همراهش برم. طبقه چهارم کاخ دادگستری و دفتری ساده که اتفاقا اتاق کار شهید بهشتی در زمان ریاست قوه قضاییه هم بوده... ایم هم چند حاشیه از این دیدار:

۱- آیت الله دری نجف آبادی، اونقدر خاکی و با صفا بود که گاهی یادم می رفت پیش کی نشستم... کسی که قدرت قضایی بالایی داره و میتونه حکم اعدامم رو صادر کنه... البته تقوایی که داشت باعث میشد از این بابت ترسی نداشته باشم!

۲- لهجه اصفهانی در انتهای صحبتهای خودمانی شون کاملا مشخص بود وگاهی توی ذوق می زد... آخه پیش از این ایشون رو در این هیبت ندیده بودم.

۳- برخورد ایشون با بچه های دفتر و محافظین خیلی جالب بود. اونقدر صمیمی بودن که مثلا یه پرس غذا رو سه نفری قسمت می کردن و با نون و ماست می خوردن!

۴- پذیرایی از من و همکاران با یه استکان کوچیک چای و یه کاسه کوچیک کشمش و توت خشک بود، یه کاسه برای همه...

۵- وقتی به وقت نماز و ناهار رسیدیم و اصرار ما برای نماز خوندن رو دیدن، با هم به نمازخونه کاخ رفتیم و ایشون در همون صفهای آخر مشغول نماز شد. بعدش هم به دفتر برگشتیم. آیت الله گفتن که در قوه قضاییه خبری از ناهار نیست و به برکت روز خبرنگار، حاضرم براتون از بیرون غذا تهيه كنم. جوجه كباب درجه ۲ يا۳ كه از كف بازار تهيه شده بود به همراه كمي ماست و مقداري نون خشك... اما با صفا... آقاي دري بعد از غذا هم بدون اينكه از كسي خجالت بكشه ته كاس هماستش رو كه قوت غالبشه (غذاي هميشگي) با انگشت پاك كرد... ميدونيد كه چقدر ثواب داره!

۶- بروبچه هاي دادستاني هم خيلي اهل حال بودن... خوش برخورد و مهربون...

۷- وقتي آيت الله ميزد به دنده حرفهاي خودموني،‌ لحن كلامش اونقدر شيرين مي شد و از مثل هاي محلي استفاده مي كرد كه فقط بايد مي بوديد و ميشنيديد...

۸- آقاي دري پشت ميز كار نمي نشست و در حقيقت يه صندلي كه يه ميز تاشو داشت (مثل نيمكتهاي كنكور) كنار اتاق بود كه اونجا كارهاشون رو انجام مي دادن... با حجم زيادي از پرونده هاي قطور كه آدم از ديدنشون وحشت مي كرد!

۹- بعد از اينكه غذا تمام شد،‌ يه پرونده خيلي خفن آوردن كه اونوقت بدون رودربايستي گفتن:‌خوب، ديگه بريد بذاريد من به اين پرونده ها برسم...

۱۰- ما دقيقا جايي غذا خورديم كه ميز كار شهيد بهشتي بود و اين قضيه براي من كه خيلي خاطره انگيز بود. براي بقيه نمي دونم!...

پي نوشت:

- از دوستاني كه روز خبرنگار رو تبريك گفتن، بي اندازه سپاسگزارم... ان شا الله كه لايق باشم...

+ نگاشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:45 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
يك منبع آگاه در گفتگو با فارس:
رئيس‌جمهور براي حضور در مجلس نيازي به بالگرد نداشت

رئيس جمهور براي حضور امروز خود در مراسم تحليف از بالگرد استفاده نكرده است و ادعاهاي رسانه‌‌‌اي در اين باره فضاسازي رواني است.


يك منبع آگاه در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس با رد ادعاي برخي رسانه‌ها در استفاده رئيس‌جمهور از بالگرد براي حضور در مراسم تحليف گفت: محمود احمدي‌نژاد همچون ديگر ديدارهاي شهري خود، با استفاده از اتومبيل و به همراه جمعي از مسئولان دولتي همچون اسفنديار رحيم مشايي و محمدرضا رحيمي به مجلس رفته است.
وي تاكيد كرد: بالگردي كه امروز در محوطه مجلس فرود آمده بود، مربوط به هلال احمر است و همچون هر مراسم مهم ديگر، اين اكيپ مجهز درماني در محل حاضر شده بود و اين بالگرد نيز به غير از خلبان فقط ظرفيت دو نفر را دارد كه طبيعتا نمي‌توانست مورد استفاده رئيس‌جمهور و همراهان وي قرار گيرد.
يك مقام آگاه نيز با اشاره به انتشار اين خبر گفت: هدف از اعلام استفاده رئيس‌جمهور از بالگرد براي حضور در مجلس، ملتهب نشان دادن فضاي اطراف مراسم تحليف بوده است.

پی نوشت:

- یکی از دوستان خبرنگار که برای مراسم به مجلس رفته بود، این مطلب را گفت و وقتی با اصرار پرسیدم که خودت بالگرد را دیدی، گفت:نه!

- بغل دستی اش هم خبر را تایید کرد ولی وقتی گفتم: با اینکه اونجا بودی چرا از گفته ها حرف می زنی؟... سکوت کرد!

- میلاد مولا امام عصر(عجل الله فرجه) مبارک... ما رو هم دعا کنید... مخصوصا دوستانی که توفیق زیارت مسجد جمکران و حرم حضرت رضا(علیه السلام) بهشون دست داد.

- پیشاپیش ۱۷ مرداد، روز خبرنگار مبارک! دوستان برای کادو به زحمت نیفتند!

+ نگاشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 15:28 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

...اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب ميكنم...

سيّد على خامنه‏اى‏

12/5/1388

مبارک است ان شا الله...

+ نگاشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:12 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آخرین نوشته های فرهاد جعفری نویسنده توانای رمان جذاب کافه پیانو را در اینجا (+) بخوانید...

برخی نوشته های حاشیه ای بر کتابهای او که به ناشر عودت داده شده جالب است...به اینکه کتابش را با علاقه خواندم و همان موقع فهمیدم که آدم حسابی است و بعد از آن هم در تماس تلفنی، قرار یه دیدار رو با او گذاشتم تا در مشهد ببینمش، افتخار میکنم...

پینوشت:

-امروز یه واحد خون دادم. ۹ مرداد روز اهدای خون...

-دوستان یه کتاب خوب دیگه پیشنهاد بدن... کافه پیانو در حال اتمامه...

- اگه کسی در مورد نحوه درمان بالا بودن اسید اوریک و چربی خون راه حل خوبی داره لطفا!

+ نگاشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 10:49 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 نداآقاسلطان زنده است!
 خبرگزاری فارس در یک خبر از زنده بودن ندا آقا سلطان خبر داد.See full size image

فارس در خبر خود نوشت: پس از انتشار خبر همكاري خبرنگار شبكه BBC در قتل نداآقاسلطان و انعكاس وسيع آن توسط رسانه‌هاي داخلي و خارجي و بعد از پخش گزارش تلويزيون در اين زمينه كه تلويحاً خبر را تأييد مي‌كرد، شواهد جديدي در اين زمينه به دست آمد.

بنابراين شواهد، پس از اعلام خبر كشته شدن خانم ندا آقاسلطان در تهران فردي به همين نام در يونان اعلام موجوديت كرده و در تماسي با سفارت ايران در يونان و وزارت خارجه اعلام كرده كه زنده است!

وي همچنين گفته كه عكس‌هايي كه در شبكه‌هاي ماهواره‌اي و برخي از سايت‌ها منتشر شده است عكس‌هاي وي است!

اين خانم اعلام كرده كه براي پيگيري اين موضوع به زودي به تهران خواهد آمد.
+ نگاشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:25 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

به افتخار فرهاد جعفری و نظرات سیاسی اخیرش، یک بار دیگر خواندن کافه پینو را از سر گرفتم... شما هم از قافله عقب نمانید...

+ نگاشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 20:33 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
در حاشيه تجمع چند باره معلمان حق التدريس در مقابل مجلس
راه حل؛ احياى مراكز تربيت معلم

روز گذشته براى چندمين بار در اين چند سال، تعدادى از معلمان حق التدريس در مقابل مجلس شوراى اسلامى تجمع كردند تا خواسته خود مبنى بر تعيين تكليف وضعيت معيشتى و استخدامى شان را از نمايندگان خانه ملت  مطالبه كنند. بى شك،  حالا كه در فصل تابستان، كلاس هاى درس تعطيل است و عملاً هيچ كلاسى به خاطر تجمع معلمان حق التدريس، بى معلم نمانده، فرصت خوبى است تا خواسته هاى اين افراد مورد نگرشى چند باره اما دقيق تر قرار گيرد. نبايد فراموش كرد كه مشكل جذب معلمان حق التدريس از آن سال هايى شروع شد كه دولت اصلاحات در پى بسيارى از تصميمات مخرب خود در روند آموزش و پرورش، تصميم به تعطيل يا محدودسازى مراكز تربيت معلم گرفت و وقتى كلاس ها خالى ماند، مديران مناطق و مدارس مجبور شدند كه از دانش آموختگان دانشگاه ها در هر سطحى براى اداره كلاس ها استفاده كنند. اين عده اگر چه، تحصيلات خود را در مقاطع كارشناسى يا كارشناسى ارشد به خوبى پايان داده اند، اما همه آنها لزوماً در انتقال دانش شان به محصلين، موفقيت نداشته اند و لذا سيستم آموزش و پرورش در ادامه راه با تعدادى از آنها دچار مشكلات ساختارى شد.
به عقيده كارشناسان، تنها راه حل مشكل موجود، تقويت و احياى كامل مراكز تربيت معلم و استخدام معلمين، لزوماً از اين مسير است. البته اين راه حل چندين سال به طول مى انجامد و ناگفته پيداست كه براى تامين نظرات معلمين حق التدريس، بايد راه حلى كوتاه مدت و عاجل انديشيد كه بى شك با توجه به غلبه ديدگاه اقتصادى بر ديگر ديدگاه هاى تعليم و تربيت در وزارت وزير كنونى، بايد اين تصميم عاجل تا فرصت باقيمانده به معرفى وزير جديد احتمالى به مجلس اتخاذ شود. در اين ميان، نقش مجلس شوراى اسلامى، خصوصاً اعضاى كميسيون آموزش و تحقيقات به منظور حل اين مشكلات به نحو يك بار براى هميشه، پررنگ  و قابل تامل است.
+ نگاشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:43 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 چند کلام با دکتر

آقای دکتر! سلام

قبل از هر چیز تولد نوه دختری تان مبارک! امیدوارم که یکی مثل شما شود، شجاع و بی باک... پاک و استوار...

جریان جناب مشایی باعث شد که برخی طرفداران افراطی شما که چند سال پیش شما را اسطوره هزاره سوم می نامیدند حالا پس بکشند و پشیمان باشند. از این واقعیت خوشحالم که از جرگه طرفدارانتان خارج شدند و نشان دادند که اندازه مورچه هم نمی فهمند!

آقای رییس جمهور!

خوشحالم که در دولت نهم، اولین و تنها نشریه خصوصی حامی دولت نهم و دهم را منتشر کردم و هر جا که لازم شد انتقادهایم به راه بود  وهیچگاه از شمابتی نساختم که بعدها خودم بزنم و آن را بشکنم. حالا هم مطمئنم که اقدام شما در مورد مشایی، ظرافتی داشت که به عقل ناقص من و خیلی از طرفداران شما نرسید.

حاج محمود عزیز!

انتظار این که فضا را برای ما روشن کنی و بگویی که واقعیت چه بود، انتظار زیادی نیست اما اگر صلاح ندانی که توضیح دهی هم ذره ای در ولایت مداری ات شک نمیکنم... اشکهایی که به شوق مردانگی ات ریخته ام آنقدر ارزشمند هستند که به این زودی زیر پایشان نگذارم!

+ نگاشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:52 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |