
- نمیدونم چرا وقتی صحبت های دهنمکی شروع شد، حاج منصور ارضی که روی صندلی آخر نشسته بود، پا شد و رفت؟
- پدر شهید فهمیده رو برای اولین بار دیدم. پیرمردی با عینک ته استکانی که خیلی تحویلش می گرفتن و از جمله خلفی از بچه های دفتر اومد و بردش پیش آقا.
- شریفی نیا با همه تبلیغات منفی که به خاطر حضورش در مراسم تحلیف بر علیه ش انجام شده ولی دیشب هم صف اول نماز رو رها نکرد و حتی در سفره افطار هم نزدیک آقا نشسته بود و ول کن نبود!
- سید جواد هاشمی که خونه ش نزدیک بیته با موتور باجاجش اومده بود. یه باجاج ۱۵۰سورمه ای که خیلی آس بود.به شوخی گفتم فروشه؟ که گفت قابلی نداره!
- تاجیک و اخشابی و چندتای دیگه از خواننده ها در صفهای نماز که خیلی به هم فشرده بود گیر افتاده بودن و بعد از خوندن نماز مغرب مجبور شدن جاشون رو عوض کنن! تاجیک خیلی عرق کرده بود و چشمهای اخشابی هم از شوق برق می زد.
- جهانبخش سلطانی با سر و وضعی ساده و بی تکلف اومده بود. اونقدر که باید بودی و می دیدی.
- احسان محمد حسنی رو هم دیدم. زحمت این دیدار حتما با او بوده. روی ماهش رو بوسیدم و از دیدنش خیلی خوشحال شدم.
- از چهرههاي حاضر در اين ديدار ميتوان به سيدمحمد حسيني، محمدحسين صفارهرندي، عليرضا سجادپور، عزتالله ضرغامي، حسن بنيانيان، مرتضي اميري اسفندقه، محمدرضا سرشار، محمد گبرلو، محسن پرويز، محمد شمس، رضا فلاحفر، منصور ارضي، اكبر نبوي، ناصر فيض، سجاد عزيزي آرام، سميرا اصلانپور، مجتبي شاكري، احمد شاكري، مهدي كاموس، علينقي اميراحمدي، محمدرضا جعفري جلوه، عليمحمد مؤدب، محمدرضا شريفينيا، مسعود دهنمكي، ابوالقاسم طالبي، جواد هاشمي، جمال شورجه، جواد شمقدري، محمدعلي زم، فرجالله سلحشور، مرتضي شايسته، حبيبالله كاسهساز، مهدي چمران، مجيد شاهحسيني، رضا ايرانمنش، حسين سربخش، سيدمهدي شجاعي، مجيد مجيدي، حسين پارسايي، يوسفعلي ميرشكاك، شفيع آقامحمديان، جهانبخش سلطاني، جعفر دهقان، علي تفرشي، امير تاجيك، مجيد اخشابي، مسعود فراستي، مجيد انتظامي، احمد سنگري، حبيب احمدزاده، محمدرضا شرفالدين، حسين جعفريان، احسان محمدحسني، بابك رضايي، مرتضي سرهنگي، انسيه شاهحسيني، حميد شريفي ، راضيه تجار، مريم جمشيدي، سعيد قاسمي، نادر طالبزاده، رضا ميركريمي، محمد گلريز، محمد خزايي، احمد اسفندياري، قاسم افشار، مهرداد راياني خصوص، بيژن نوباوه وطن، امير حسين شريفي و احسان خواجهاميري اشاره كرد.
شهادت مولای خوبی ها تعزیت باد...
فردا شب در میان شبهای قدر از قدر بیشتری برخوردار است... فرصتش را غنیمت شماریم و به یاد هم باشیم... کینه ها را به دور افکنیم و از خدا طلب بخشش کنیم... دعا برای آنان که دستشان از دنیا کوتاه است فراموشمان نشود...هر طور شده بیدار بمانیم و با خدا خلوت کنیم...
برخی به دنبال مجالسی می گردند که شلوغتر و معروفتر باشد اما واقعا گوشه ای آرام در مسجد برای عبادت بسیار دل انگیزتر است... یک بار تجربه اش کنید...
مسجد "هدایت" را پایگاه هدایت کرده بود/ به بازماندگان شهرنو کمک می کرد / قماربازها هم دوستش داشتند
مرحوم آیتالله طالقانی، حجم قابل توجهی از عمر پربرکتش را در زندانهای رژیم ستمشاهی گذراند و از همانجا هم نهضت بزرگ امام خمینی (ره)را یاری میکرد. این مرد بزرگ وقتی به لطایف الحیل یا با تمام شدن مدت محکومیت به زندگی عادی برمیگشت، حضور اجتماعی پررنگی در خانه و جامعه از خود به نمایش میگذاشت که متأسفانه ابعاد گوناگون این حضور تا به حال مورد کنکاش قرار نگرفته است. بیشتر گفتوگوها و گزارشات تاریخی که تاکنون پیرامون این مبارز نستوه خواندهاید درباره مبارزات و فعالیتهای سیاسی وی بوده است ولی در این گفتوگو کوتاه با فرزند آن مرحوم، فقط سؤالاتی پرسیدیم که جنبه اجتماعی شخصیت مرحوم طالقانی را مدنظر قرار داده بود.
ساعاتی مانده به افطار در حالی که مهدی طالقانی با زبان روزه، زحمت زیادی را متحمل میشد، همکلام او در منزل شخصیاش شدیم و او که تا به حال کمتر در این باب از پدر گفته بود با اشتیاق سؤالات ما را پاسخ گفت. انگیزه گفتوگو هم 19 شهریور سالروز رحلت آیت الله طالقانی بود.
متن گفتگو را یا در ادامه مطلب یا در اینجا(+) بخوانید

چهارشنبه با پسر مرحوم طالقانی رد منزلش گفتگویی داشتم که مطالب جالبی در مورد نظر آیت الله پیرامون شهرنو و خانه های عفاف (البته غیر عفاف) مطرح شد. حرفهای جالبی که به زودی در روزنامه منتشر میشه و متنش رو همی جا برای شما میذارم. سراغ همکارم که چند سال پیش با او به منزلش رفته بودم را گرفت که حرفی برای گفتن نداشتم...

صبح همون روز هم در محل شورای شهر با مهندس حسن بیادی از اعضای شورا شهر ملاقات داشتم. یاد چند سال پیش که برای اعتراض به تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی اونجا تحصن کرده بودیم برام زنده شد. هنوز شیشه ای که یکی از دوستان شکسته بود رو عوض نکرده بودن! بیادی هم حرفهای جالبی در مورد تهران و دکتر احمدی نژاد زد. منتظر اون هم باشید...
- کوچک که بودم چند باری به خانه حجت الاسلام عبد العزیز حکیم رفته بودم و همان دوران بود که چندین بار هم به منزل برادرش شهید سید محمد باقر رفتم. در همان سن و سال کودکی و نوجوانی به راحتی تفاوت این دو نفر را می فهمیدم. محضر شهید سید محمد باقر بسیار روحانی و محفل سید عبد العزیز به شدت سیاسی...

- یک بار از پدرم پرسیدم که چرا این آقا (سید عبدالعزیز) پیپ می کشه؟ با اینکه سنس و سالی هم نداشت همیشه یه عصا دستش بود. در مورد اون هم پرسیدم. در جوابم گفت: به خاطر علاقه ش به آقای خامنه ای این دو کار رو انجام میده. البته آقا قبل از پذیرش رهبری عادت استعمال دخانیات رو ترک کردند ولی انگار سید عبد العزیز این کار رو ادامه داد تا اینکه متاسفانه به سرطان ریه مبتلا شد.
- دیشب به این نکته فکر می کردم که چرا نسل دوم خاندان حکیم یعنی ۷ برادر عبد العزیز از جمله شهید سید محمد باقر، شهید سید مهدی ،سید یوسف ، شهید سید عبدالصاحب ، شهید سید عبدالهادی، شهید سید علاء الدین و شهید محمد حسین حکیم به شهادت رسیدند ولی عبدالعزیز با اینکه در معرض خطر بود شهید نشد. البته این یه استدلال دلی است اما فکر میکنم به خاطر همون یه مقدار ارتباطش با شیطان بزرگ، شهادت نصیبش نشد.
گپ تلفنی ویژه نامه ادب و هنر روزنامه اطلاعات با حقیر رو اینجا(+) بخونید...
کريميان شهردار منطقه 22 تهران معاون فرهنگي خود را به دليل حمايت از محمود احمدي نژاد در انتخابات اخير رياست جمهوري، از سمت خود برکنار کرد. |