زلزله، حواسمان را جمع کرد؟!
پایههای صندلی چرخدار آنقدر بیهوا تکانخورد که فرصت اظهارنظر هم نداد، چه رسد به اینکه بایستیم یا خودمان را در زیر چهارچوب آهنی در تحریریه پناه بدهیم. فقط نگاههای متعجبمان به هم دوخته شد و پرسیدیم: «شما هم احساس کردید؟»
زلزله در کسری از ثانیه میآید و اگر هم چند ثانیهای مهمانمان شود، آنقدر هولانگیز هست که قدرت هرکاری را از پاهای سستمان بگیرد. فقط باید آرامشمان را برای کمک به «آسیبدیدگان» و «آوارماندگان» حفظ کنیم.
زلزله خفیف دیروز که چند دقیقه بعد از زنگ اخبار ساعت 14 احساس شد، زنگ خطر خوبی بود برای ما پایتختنشینها که چند سالی از آخرین باری که طعم گس زلزله را زیر پاهایمان احساس کرده بودیم، میگذشت. گوشهایمان تیز شد و آخرین اخبار را از سایتهای خبری پیگیری کردیم. تلفنهایمان وصل بود و توانستیم با یک تماس کوتاه، از سلامتی خانوادههایمان مطلع شویم. اوضاع رو به راه بود و چند دقیقه بعد، همه چیز به شوخی و خنده گذشت. اما امان از آن لحظهای که زلزله اصلی با قدرتی بیشتر از 5 ریشتر بیاید.
از خودمان بپرسیم که چقدر برای آن لحظهای که هر لحظه امکان وقوعش وجود دارد، آمادهایم؟...

پی نوشت:
- یک بازنشسته از اهالی شهر به رحمت خدا رفته بود. جنازه در آمبولانس بود و مداح در ماشین جلویی با بلندگو می گفت که فلانی به رحمت خدا رفته . در راه گلزار یوسف رضا هر کسی از شهروندان و کسبه که صدا را می شنید، چند قدمی را پشت آمبولانس حرکت می کرد و فاتحه می داد. خانواده داغدار هم که همگی در ماشینهایشان در پشت جنازه بودند...
- فرمانده منطقه انتظامی چالوس بین نماز جمعه و نماز عصر آمد که گزارشی بدهد. گزارشش طولانی شد. تا بحال اینطوری اش را ندیده بودم. جمعیت هم به نسبت کم بود با اینکه راشدی امام جمعه فهمیده و با اطلاعات صحبت می کرد.
-رادیو دریا رستورانی دارد مشرف به دریا که غذاهایش را پیشنهاد می کنم. کمی گران است ولی ارزش دارد.غذای گل سرخ هم خوب است ولی نه به آن اندازه. خب قیمتش هم پایین تر است!
- کافی نت هایشان هم سرعت خوبی دارند. حتی در مشهد هم چنین سرعتی ندیده بودم...



به اصرار برخی دوستان متن این گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید.
به بهانه بازدید از آسایشگاه جانبازان شهید بهشتی
همه آماده پرواز
نمیدانم «سیدمهدی موسوی»، را چه میشود که وقتی دوربینهایمان را میبیند، اینگونه جلو میآید و در مقابلمان گارد میگیرد: «بخشنامه دادهاند که هرگونه عکسبرداری و تصویربرداری ممنوع است.» واقعاً حالا که در جیب هر شهروندی یک گوشی موبایل دوربیندار جاخوش کرده، این چه بخشنامهای است. پس اعتبار کارتهای خبرنگاری ما چه میشود؟ اگر وضعیت آسایشگاه مناسب است که عکسهایش باعث رو سفیدی میشود و اگر وضعیت اسفبار است که قلمها، برششان بیشتر است. تازه وقتی جانباز شفعیی که روی تختش مشغول روزنامهخوانی است از ما میخواهد که عکس نگیریم، لنز همه موبایلها بسته میشود. ما آمدهایم برای عیادت؛ آن هم به بهانه هفته دفاع مقدس. از جاهای دیگر هم آمدهاند، سازمان انتقال خون را از آرم ماشینشان میشناسیم و بسیج راهآهن را از گفته خودشان. کل آسایشگاه راهرویی طولانی است که در دو سویش اتاقهای انفرادی جانبازان 70 درصدی قرار گرفته که عمدهشان ضایعات نخاعی دارند. جانباز کرمانشاهی تحویلمان میگیرد اما نگار خیلی حوصله ندارد. معلوم است که حتی یادآوری خاطرات گذشته هم برایش سخت است. گل و شیرینیاش را تقدیم میکنیم و خداحافظی... اما جانباز شفیعی که نقاش است و اهل مطالعه، چند دقیقهای هم از مسؤولیت ما قلم بهدستان میگوید. جالب اینکه قاب معرق بالای سرش هم به ما گوشزد میکند که:«بیخبران غمت، بیخبر از عالمند...»
در و دیوار برخی اتاقها پر است از پوسترهای تبلیغاتی دکتر احمدینژاد؛ و چقدر این مرد جا کرده است در دل این جماعت؛ اگرچه فرصتی نیست تا پای این صحبتها را وسط بکشیم و مثلاً نظرشان را از سفر اخیر آقای رئیس جمهور به نیویورک جویا شویم.
چه زیبا دل بریدهاند از دنیا این آسمانیان خاکنشین. انگار آماده آمادهاند برای پرواز. کل وسائل اتاقشان یک تخت مواج است تا زخم بستر نگیرند و چند جلد کتاب و یک تلویزیون که تقریباً همه جا ردش پیداست. شاید میخواهند بگویند که همدم تنهاییشان همین جعبه جادویی است. اما نمیدانم چرا همه تلویزیونها خاموش است. شاید منظورشان این است که این همدم، هیچ حرفی برای همدلی ندارد!
بالکن برخی اتاقها به روی پارکی است در آن سوی خیابان و نمایی از مردان و زنانی که یکی یکی میآیند و میروند. بچهریزههایی که بالا و پایین میپرند و چه میکنند با دل اویی که 20 سال، پاهای لمسش را روی ویلچر به این سو و آن سو برده است. شاید گنجشککان غمگین چنار روبهرو، درددلهای او را با خدا در دل شب بشنوند و همکلامش شوند.
راستی دنیای مکاره امروز فرصتی برای سر زدن به آسایشگاههای جانبازان برای من و تو باقی گذاشته است؟!...
گذري بر اولين اجراي سمفوني مقاومت در تالار وحدت
«انتظامي» هنوز زنده است
قبل از اجراي سوئيت سمفوني مقاومت، او را در ديدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر فرزانه انقلاب در ماه مبارك رمضان ديدم. تفكري عميق با قدري نگراني شوقانگيز كه داد ميزد به اجراي سمفوني جديدش مربوط است، روي چهره پرنفوذش پخش شده بود. آنقدر در خود بود كه جرأت سلام و عليك هميشگي را هم ميگرفت.

سالن انتظار تالار وحدت اگر چه در اولين شب اجرا پر بود از مهمانان رسمي وزارت ارشاد و بنياد شهيد، اما باز هم در چشم برخي ميشد انتظار براي شنيدن اثر جديد استاد را ديد.
بخش اول به اجراي سمفوني ايثار گذشت كه موومانهاي پرواز و ايثار را در خود جاي داده بود. از اين دو، موومان ايثار را پيش از اين، همه در سمفوني ايثار و در اجراهاي قبل از جمله «اين فصل را با من بخوان» شنيده بودند. شايد اين تكرار در شروع برنامه بود كه برخي از رسانهها را به يكنواخت خواندن آثار استاد واداشته بود.
مجيد انتظامي بدون هيچ تنفسي براي گروه 107 نفره اركستر سمفونيك تهران و اعضاي 46 نفره گروه كر دفتر موسيقي، سمفوني مقاومت را با موومان عروج آغاز كرد. اگر چه عروج هم تفاوت فاحش و ويژهاي با كارهاي قبلي او نداشت، اما موومان «رويش» نشان داد كه هنوز هم مجيد انتظامي زنده است و ميتوان از او انتظار آثار خلاقانه و متفاوت داشت.
موومانهاي «رويش» و «اميد» اوج سمفوني مقاومت بودند كه اجراي شوقانگيز آنها را حتي اشعار ساعد باقري هم تحتالشعاع قرار نداده بود.
انتظامي اگر چه در آغاز دهه هفتاد با ساخت موسيقي متن «از كرخه تا راين» اثري ماندگار از خود به جاي گذاشت، ولي سه سال بعد از آن، وقتي موسيقي «بوي پيراهن يوسف» را نوشت و رهبري كرد، نشان داد كه حرفهاي جديدي براي گفتن دارد. او حتي دو سال بعد، خلاقيت ويژه خود را در «آژانس شيشهاي» نشان داد و با سمفوني خرمشهر و ايثار برگههاي جديد و بديعي را در موسيقي دفاع مقدس رو كرد.
استفاده هنرمندانه و بجا از ويژگيهاي سازهاي زهي، برگ برنده آثار انتظامي است كه در سمفوني مقاومت نيز با تأكيد ويژه بر روي «هارپ» و «گيتار باس» خودنمايي كرد تا آنجا كه نور موضعي بر روي نوازندگان آن روشن شد تا توجه بيشتر مخاطبان را به آن جلب كند.
انتظامي از گروه كر نيز بيش از جايگاه معمولي آنها بهرهبرده و ميبرد. بياغراق ميشود گفت كه اگر چه سمفوني مقاومت را «محمد عبدالحسيني» و «نيما مسيحا» به عنوان خواننده همراهي ميكنند، ولي بيشتر بار اشعار «ساعد باقري» و «پرويز بيگي حبيبآبادي» بر دوش گروه كر است.
خلاصه اينكه در باب موومان «رويش» به عنوان شاخصترين بخش از سمفوني مقاومت ميتوان گفت اين موومان تلفيقي از موسيقي كلاسيك، پاپ و سنتي است. سراسر اين قطعه در توصيف جريان هستي است كه مانند رود خروشان در جريان است. اشعار اين قطعه در وصف جاودانگي مام ميهن و عنوان نماد مقاومت پايدار در بستر خرورشان جهان هستي، تنظيم شده است. اين قسمت با هدايت مخاطب به الگوگيري از نماد پايداري، او را به آموختن و رهسپردن در اين مسير كه رويش و تعالي مستمر است، فرا ميخواند.
۱- روی مانیتور مهندس سایت رجانیوز باز بود و من وقتی وارد اتاق شدم که داشت سایت های خبری رو چک می کرد.
۲- اتاق آقای رییس متروی تهران خیلی ساده تر از اونی بود که بتونید فکر کنید. میز و صندلی های ساده با کتابخانه ای در پشت سر و چند عکس صنعتی و پانوراما از ایستگاه مترو. قابی از تصویر امام و آقا و چند نمودار و طرح کاری.
۳- پذیرایی فقط یک فنجان چای بود. داخل قندان جلوی مهندس هم مقداری کشمش و انجیر خشک شده!
۴- مهندس هاشمی سعی می کرد کاملا با سند صحبت کند و هر جا که لازم می شد به مسئول دفترش زنگ می زد و می گفت که اسنادش را بیاورند. یک کپی هم به من می دادند. طبق معمول روی میزش پر بود از نامه ها و اسناد.
۵- محسن هاشمی خیلی گرم و صمیمی بود و اونجاهایی که امکانش بود می خندید و مزاح می کرد. لحنش هم کاملا خودمونی و غیر رسمی بود. بعد از گفگتو هم تا دم در اومد. با اصرار راضی ش کردم که دیگه نیاد. ب هبچه های روابط عمومی هم سژرد که امکان یه بازدید مفصل از مترو رو برامون فراهم کنن.