تبليغاتX
یادداشتهای میثم رشیدی مهرآبادی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 پاییز امسال با همیشه فرق دارد

همینطور که برگهای سبز، خزان شد

جریان سبز هم زرد شد و از درخت روزگار افتاد...

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:12 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمشید لایق از آن بازیگرانی بود که بازی نمی کرد. نقش بر جانش می نشست تا برجان بیننده بنشاندش... قسمت اول سریال هزاردستان که چند روزی است از بازبینی آن فارغ شده ام با او شروع می شود... مامور سرشماری دولت که با یکی از آشنایانشان مشغول می شود تا نفوس تهران را سرشماری کند.

روحش شاد...  

+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:34 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 راه اندازی ماهواره سبز با وجوهات شرعی !

شیخ یوسف صانعی و حسینعلی منتظری اخیرا در دیداری که موسوی به آنها داشته از مواضع و اقدامات میرحسین تجلیل کرده و آمادگی خود را برای پرداخت وجوهات شرع مردم جهت راه اندازی شبکه ماهواره ای میرحسین اعلام کرده اند. 

گفتنی است در ایام اغتشاشات پس از انتخابات وجوهات شرعی نامبردگان افزایش یافته است که در پیگیریها مشخص شد که برخی چهره های مرفه و البته متنفذ که تاکنون ریالی بابت وجوهات شرعی پرداخت نکرده اند با سرازیر کردن وجه نقد بعنوان وجوهات شرعی به دفتر مراجع تقلید فتنه گران سبز به صورت مستقیم در حمایت مالی از جریان اغتشاشگر شرکت می کنند.

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:3 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
امروز هر چه در خیابانهای اطراف لانه جاسوسی گشتم، اثری از یک جلبک سبز نبود که نبود...حتی میدان ۷ تیر هم خبری نبود. کریمخان هم همینطور... کلی دلم رو خوش کرده بودم که ببینمشان ولی نشد. راستی میشه یکی از اینهایی که ادعا میکنه بیشماریم خودش رو به من معرفی کنه؟! البته پول خونش پای خودش!!! 

+ نگاشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:4 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دل نوشته‌هايي از يك ديدار باراني با رهبر انقلاب

- از 6 صبح آمده بودند؛ همان بچه‌هايي كه روزهاي عادي به اين راحتي‌ها براي رفتن به مدرسه، رختخواب گرم و نرم را رها نمي‌كنند. از همان صبح هم «باران» نم نم مي‌آمد. ساعت از 10 گذشته بود كه آخرين گروه‌هايشان توانستند به حسينيه امام خميني برسند. درست وقتي كه «آقا» صحبت‌هايش را شروع كرد.

- ازدحام براي ديدار آقا انگار بيشتر از هميشه بود. يكي مي‌گفت به خاطر درس خارج كه صبح برگزار شده بود، نيروهاي حفاظت مجبور بودند كه دانش‌آموزان و دانشجويان را ديرتر از هميشه به حسينيه راهنمايي كنند.

- پيشتازان سازمان دانش‌آموزي هم با آن لباس‌هاي قشنگشان آمده بودند. وسط همان ازدحام جمعيت بود كه پاي يكي‌شان داخل جوي رفت. فريادش از درد بنلد بود. يكي از پاسدارها بغلش كرد و به اورژانس برد. هنوز به در حسينيه نرسيده بوديم كه لنگان لنگان آمد. از ما هم جلو زد. فكر مي‌كرديم پايش شكسته باشد. عشق ديدار آقا درد پا را از يادش برده بود.

- وقتي قرار است همه با هم شعر بخوانند، بدون هيچ هماهنگي قبلي، بزرگ‌ترين گروه كُردينا درست مي‌شود؛ با حداقل 6000 عضو. مي‌گفتند گنجايش حسينيه كمتر از اينهاست ولي وقتي قرار است همه به هم جا بدهند و دوستانه بنشينند، توفيق ديدار «آقا» و شنيدن كلامش، رفيق راه همه مي‌شود.

- بعضي وقت‌ها آنقدر جمعيت متراكم مي‌شود كه جا براي نفس كشيدن‌هم نيست. طبق برنامه بايد همه در چندين نوبت بازرسي بدني شوند ولي شوقي كه اين بچه‌ها دارند، خيلي بيشتر از آن چيزي است كه بشود به راحتي در يك مكان نگه‌شان داشت. اضطراب اينكه به برنامه نرسند را هم بايد به آن اضافه كنيم. اما همه رسيدند. البته بعضي بيرون حسينيه بودند ولي بلندگوها وصل شد تا كلام «آقا»‌را بشنوند...

- باران هم عجب نورباران كرده اين روز زيباي آباني را. اما انگار باران چشم بچه‌ها از جاي ديگري مي‌آيد. همان جا كه بي اختيار شعار مي‌دهند و جلو مي‌روند تا شايد آقايشان را قدري از جلوتر ببينند.

- راستي چكيده كلام «آقا» هم اين بود كه براي مبارزه با استكبار جهاني اول بايد انگيزه داشت و بعد از آن بصيرت. ايشان فرمودند كه جوان امروز ايراني، هر دويش را دارد؛ البته كه هر انساني هميشه به زياد كردن بصيرتش نيازمند است.

+ نگاشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:58 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
انتصاب محمدعلی رامین برای معاونت مطبوعاتی ارشاد اگر چه به خاطر رفتن ملکیان باید خوشحالم میکرد ولی به شدت تعجب زده ام کرد.

یاد روزهایی افتادم که میخواست مجله امامت را منتشر کند و من همه امکانات دفترم را د راختیارش گذاشتم ولی چون این کاره نبود، نتوانست... البته این به سالهای خیلی دور برمی گردد ولی بعید میدانم او در این سالها حرکت موثر مطبوعاتی کرده باشد و من متوجه نشده باشم...مجبورم برایش آرزوی توفیق کنم... اما چشمانم به شدت می ترسد... عرصه مطبوعات کسی را می خواست که خاک تحریریه و چاپخانه را خورده باشد، البته به مقدار کافی... 

این جمله هم در حکم انتصاب او بود که اگر می شود ترجمه اش را برایم بنویسید:مسير توفيقتان به كرامت باران رحمت ناظر مطلق، ناضر با دو مدد حضرت حق در اين وادي صعب قدمهايتان را ناصر!»

+ نگاشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:32 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کار جدید میثم خان...به نقل از جوان آنلاین...

+ نگاشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:42 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
هر چه کردم، نتوانستم

با تو قهر کردن کار من نیست

ولی نمی دانم چرا

مدت مدیدی است مرا نطلبیده ای

کسی در گوش دلم می گفت:

تا آخر عمر هم که تو را نطلبد

لطفهای تا همین امروز

برای خاکساری تو کافی است...

یاد آن پیرمرد افتادم که با مرواریدهای چشمهایش به من گفت:

تا به حال به پابوس نرفته است...

شک ندارم که او مقرب تر است

پس اگر دیگر بوی سیب بخارآلود کفشداری هایت را نشنوم

و زیر برف

بخار دهانم حایل چشمهایم با پنجره فولاد نشود

و یک بار دیگر مشهدی نشوم

باز هم «رضا» خواهم بود... رضای رضا...

ولادت با سعادت حضرت امام رضا عليه السلام 

+ نگاشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:33 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |