تبليغاتX
یادداشت های میثم رشیدی مهرآبادی - خداحافظ رفیق...

چرا اشكم درنيومد؟!

ديشب تو اوج خستگي از سفر پريروز و كار ديروز نتونستم از ديدن فيلم «خداحافظ رفيق» بهزادپور بگذرم... دقيقا موقعي رسيدم كه زن مرتضي (يلدا قشقايي) داشت با همسر شهيدش صحبت مي‌كرد...  

يادمه اولين بار كه فيلم رو تو جشنواره فجر و به همراه بهزادپور ديدم، خيلي بهم چسبيد. يه دل سير گريه كردم. خونمون نزديك سالن (سينما سپيده) بود و از اينكه با اون حال خوب نمي‌تونستم چند ساعتي قدم بزنم ناراحت بودم!... تعجبم از اين بود كه حالا بعد از چند سال، ديگ هاين فيلم نميتونه اشكمو در بياره...!

از همون شبي كه با محمد و احسان، رفته بوديم پشت صحنه فيلم و خيلي حال داده بود، منتظر اكران فيلم بودم.  

پي‌نوشت: بعدها در مورد «يلدا قشقايي» حرفهايي شنيدم كه نميتونستم باور كنم ولي با ديدن نقشش تو فيلم «خيلي دور خيلي نزديك» تا حدودي باورم شد... داستان هميشگي سينما و ابتذال و...

+ نگاشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:32 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |